چشم بر هم نهاد و چون بيدار شد گفت : اى جبرئيل ! مرا درياب و به وعدهاى كه نمودهاى وفا نماى ! بعد از آن مرا پيش خود طلبيد و سر مبارك بر كنار من نهاد و رنگ رخسار همايونش متغيّر گشت ، و جَبين مُبينش غرق عرق شد . فاطمه كه اين حالت مشاهده كرد از بىطاقتى برجست ، و دست حسن و حسين گرفته افغان برآورد كه : يَا أبَتَاهْ بعد از اين برحال دختر تو فاطمه نظرِ مرحمت كه اندازد ؟ ! و به تيمار فرزندان تو حسن و حسين كه پردازد ؟ ! و به صيانت طبقات امم كه از أطراف آفاق بيايند كه اهتمام نمايد ؟ ! يَا أبَتَاهْ جان من فداى تو باد ! واى بر گوش من كه گفتار شيرين تو را نشنود و چشم من رخسار رنگين تو را نبيند !
[ حزن و اندوه فاطمه عليها السلام در رحلت پدر ]
حضرت مقدس نبوى صلّى الله عليه و آله چون نوحه و زارى فاطمه را شنيد ، ديدهها بگشاد و او را نزد خود آواز داد ، دست مبارك بر سينهء فرزند ارجمند خود نهاده فرمود : بار خدايا ، فاطمه را صبرى كرامت فرماى ! بعد از آن فرمود : اى فاطمه بشارت باد تو را كه پيش از همه به من خواهى پيوست !
على عليه السلام گويد : گفتم كه : فاطمه خاموش باش و نمك بر جراحت رسول الله مپاش ! آن سرور فرمود كه : بگذار آب چشم خود بر پدر خويش بريزد ! بعد از آن ديدههاى خسته بر هم نهاد . فاطمه با حسن و حسين گفت : برخيزيد و پيش پدر مهربان خويش آئيد ! شايد كه شما را نصيحتى كند كه موجب آرام دل شما شود . و دو قرّة العين به قول مادر نزد رسول الله آمدند ، حسن گفت : اى پدر مصابرت بر مفارقت تو چگونه توان نمود ؟ ! و راز خاطر پريشان پيش كه توان گشود ؟ ! و بعد از تو به مراسم مهربانى من و برادر و پدرم كه پردازد ؟ ! . . .
علىّ بن أبى طالب گويد كه : من از بىطاقتى گريان شدم . . . « 1 »
هامش
( 1 ) سليم بن قيس در كتاب خود طبع سوّم نجف ص 213 از ابن عبّاس آورده است كه از على عليه السلام حديثى شنيدم كه معنى و مفادش را نفهميدم . شنيدم كه مىگفت : ان رسول الله أسَرّ إلَىّ فى مرضه و عَلّمنى مفتاح ألف باب من العلم يفتح كلّ باب ألف باب . و إنّى لجالس بذى قار فى