تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
آيا خطرى از آن بالاتر متصوّر است كه به رسول خدا نسبت هذيان و ياوه‌گوئى دهند ؟ و براى رياست و زعامت بر مسلمين ، ولىّ والاى دين : علىّ مرتضى سيّد الوصيّين را كه يكى از دو ثقل است ، خانه نشين كنند ؟ و چون رسول خدا كتف و دوات مىخواهد تا امر على را محكم كند ، و وصايتش را - گذشته از خطبه‌ها و خطابه‌هاى شفاهى - اينك با دستور أكيد كتباً به مردم اعلان نمايد ، او را منسوب به ياوه‌سرائى و هذيان گوئى نمايند ؟ و با بلند كردن صدا به كَفَانَا كِتَابُ الله و ايجاد مغلطه و هياهو و اضطراب ، جنجال به راه اندازند ؟ و رسول خدا را آزرده و دل‌شكسته نمايند ، تا در پى بيست و سه سال تحمّل نبوّت الآن با يك دنيا غم و غصّه ، و اندوه و حُزن رخت از جهان بربندد ؟

[ امر رسول خدا به سد ابواب و آوردن كاغذ و قلم براى نوشتن وصيت ]

مير خواند كه خود سنّى مذهب است در كتاب « روضَةُ الصّفا » آورده است كه : امّ سَلَمَة گويد كه : رسول الله در حين مرض عِصابه‌اى بر سر مبارك بسته ، بر بالاى منبر رفت و نخست جهت شهداى احد آمرزش طلبيد ، بعد از آن فرمان داد كه أبواب بيوت أصحاب را كه به طرف مسجد مفتوح بود مسدود گردانند ، الّا دَرِ خانه على . و فرمود كه : مرا از صحبت او گريز نيست و او را از صحبت من . عمر گفت : يا رسول الله ! مرا رخصت فرماى تا آن مقدار سوراخى بگذارم كه برون آمدن تو را از خانه به مسجد از آن شكاف ببينم ! حضرت تجويز اين معنى نفرمود . يكى از ياران گفت : يا رسول الله ! مراد به فتح أبواب چه بود ؟ ! و سبب مسدود ساختن آنها چيست ؟ ! پيغمبر فرمود كه : نه گشادن به فرمان من بود و نه بستن .

[ رفتار و گفتار رسول خدا ص و اصحاب هنگام نزديك شدن رحلت ايشان ]

( تا آنكه گويد : ) علماء سيَر روايت كرده‌اند كه : در زمانى كه مرض رسول الله اشتداد يافت و أصحاب در حجرهء همايون او مجتمع بودند فرمود كه : دوات و صحيفه را بياوريد تا از جهت شما چيزى بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد . ايشان اختلاف كردند . بعضى گفتند كه آنچه فرموده بدان عمل بايد كرد ، و برخى گفتند كه : آيا اين سخنان مثل آن سخنانى است كه در شدّت مرض گويند ، يا از سر