نمىباشيم . و پس از اين خداوند براى شما گشايش و فرجى بهم مىرساند مانند گشايش و فرج براى پوست حيوان كه به گوشتش چسبيده است از اتّصال به آن گوشت ، كه جدا مىشود و منسلخ مىگردد . و اين گشايش و فرج به واسطهء كسى است كه بر آنها پيوسته همچون باران ذلّت ببارد ، و نكبت و بدبختى را ملازم وجود آنها بنمايد ، و با سختى و شدّت ايشان را براند ، و از كاسهء تلخ زهر بر آنها بياشاماند . غير از برندگى تيزى شمشير به آنها چيزى نبخشد و غير از لباس و كساء خوف و وحشت بر تن آنها چيزى نيندازد .
و در اين موقعيّت و وضعيّت است كه قريش دوست دارد دنيا و آنچه را كه در آن است بدهد و در مقابل آن يك بار مرا در مقام من ببيند گرچه مدّتش از كوتاهى به قدر مدّت كشتن يك شتر باشد تا آنكه از آنها بپذيرم و قبول كنم آنچه را كه من از آنها در امروز مقدارى از آن را طلب مىكنم و مىخواهم و به من نمىدهند » « 1 » .
هامش
حسن مجتبى و حضرت زيد بن على بن الحسين و يحيى بن زيد و غيرهم از خصوص بنى اميّه نبوده است .
( 1 ) - ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغه » طبع مصر دار الاحياء ، ج 2 ، ص 286 از ابن هلال ثقفى در كتاب « الغارات » از زكريّا بن يحيى عطّار ، از فضيل ، از محمّد بن على روايت كرده است كه او گفت : چون امير المؤمنين عليه السّلام گفتند : سلونى قبل أن تفقدونى ، فو الله لا تسألونى عن فئة تضلّ مائة و تهدى مائة الّا أنبأتكم بناعقها و سائقها ، مردى برخاست و گفت : به من خبر بده كه در سر من و ريش من چند تار موست ؟ على عليه السّلام گفت : سوگند به خدا كه خليل من رسول خدا به من خبر داده است كه بر هر تار موى سرت فرشتهاى است كه بر تو لعنت مىفرستد و بر هر تار موى ريشت شيطانى است كه تو را اغوا مىكند ، و اينكه تحقيقا در خانهء تو كودكى است كه پسر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را مىكشد - و پسر او قاتل حسين عليه السّلام در آن وقت طفلى بود كه بر روى دست و شكم راه مىرفت . و او سنان بن انس نخعى است . و همين روايت را با اين سند شيخ مفيد در « ارشاد » طبع سنگى ، ص 182 و ص 183 ذكر كرده است . جز آنكه اين عبارت را اضافه دارد كه « اگر برهان سؤال تو مشكل نبود من به تو از موهاى سرت و ريشت خبر مىدادم و ليكن علامت صدق گفتار من آن است كه تو در خانه طفلى دارى كه پسر رسول خدا را مىكشد » . و در اين روايت نام قاتل نيز برده نشده است .