حقّ ، در حقوق خودشان كه به ايشان واگذار مىكنى ، منّت مىنهى در حالى كه ايشان به آنچه در دست توست سزاوارتر و أحقّ مىباشند ؟ ! و عمّار گفت : من با شما خدا را شاهد مىگيرم و مناشده و محاجّه مىنمايم ! آيا ما به علىّ بن ابي طالب در زمان حيات رسول خدا به إمارت مؤمنين سلام نكرديم و به وى السّلام عليك يا أمير المؤمنين نگفتيم ؟ ! در اين حال عمر او را از كلام بازداشت و ابو بكر برخاست و خوله را به خانهء اسماء بنت عميس فرستاد و گفت : از اين زن نگهدارى كن و احترام او را حفظ كن و محلّ و منزلت او را گرامى بدار .
خوله پيوسته در نزد أسماء بود تا برادرش آمد و علىّ بن ابي طالب عليه السّلام او را با حضور و اجازهء برادرش تزويج كردند . و دليل بر علم امير المؤمنين و فساد گفتار آن جماعتى كه مىگويند خوله از راه اسارت خلفاء به نكاح امير المؤمنين درآمده است آن است كه امير المؤمنين با خوله از راه ازدواج و عقد نكاح كردهاند نه از راه استرقاق و اسارت .
آن جماعت به جابر گفتند : خداوند تو را از حرارت آتش حفظ كند همانطور كه تو ما را از حرارت شك حفظ كردى « 1 » .
و سيّد هاشم بحرانى در « مدينة المعاجز » از كتاب « سير الصّحابة » با سند متّصل خود ، از حضرت باقر عليه السّلام ، اين داستان را به شرح مبسوطترى روايت مىكند « 2 » .
و ابن شهرآشوب ، در « مناقب » در باب إخباره بالفتن و الملاحم ، مرسلا از حضرت باقر عليه السّلام روايت مىكند و در اين خبر اين طور وارد است كه چون خالد و
هامش
( 1 ) - « خرائج و جرائح » ص 228 و ص 229 ، طبع رحلى در مجموعهاى كه با « اربعين » مجلسى و « كفاية الأثر » شيخ على بن محمّد خزّاز ، در يك جلد تجليد شده است ، و نيز مجلسى در « بحار » طبع كمپانى ج 9 ، ص 582 از « خرايج » روايت مىكند .
( 2 ) - « مدينة المعاجز » ص 128 و ص 129 حديث الحادى و السّتّون و ثلاثمائة .