اين سخنان را بگفت و ساكت شد .
خالد بن غسّان و طلحه كه در تمليك وى حاضر به مزايده بودند چون اين بشنيدند لباسهاى خود را برداشتند و او در كنارى از جمعيّت نشست . در اين حال علىّ بن ابي طالب عليه السّلام وارد مسجد شد . حال خود را به او گفتند . حضرت گفتند : خوله در آنچه مىگويد راست گفته است . حال او و شرح قصّهء او چنين و چنان است . گفتند : او مىگويد : داستان من در حالى كه مادرم مرا زائيد چنان است . حضرت گفتند : آنچه كه او در حال تولّدش از شكم مادرش گفته است چنين و چنان است ، و تمام اين قضايا در لوحى كه با اوست مكتوب است .
خوله لوحى را كه با خود او بود ، به نزد آن جماعت افكند در آن وقت كه گفتار امير المؤمنين عليه السّلام را شنيد . لوح را بر علىّ بن ابي طالب قرائت كردند نه يك حرف زياد بود ، و نه كم .
ابو بكر به حضرت گفت : اى ابو الحسن ، اين كنيزك را براى خودت بردار ، خداوند خير و بركت را در وى براى تو مقدّر كند . در اين حال سلمان از جاى خود برخاست و گفت : قسم به خدا در اين قضيّه هيچكس منّتى بر امير المؤمنين عليه السّلام ندارد بلكه منّت براى خدا و رسول او و امير المؤمنين است . قسم به خدا علىّ عليه السّلام اين جاريه را براى خود برنداشت مگر با معجزهء قاهر و علم روشن و فضل و شرفى كه بر فضل هر ذى فضيلتى غلبه دارد و آن فضيلتها در برابر او عاجزند .
پس از سلمان ، مقداد برخاست و گفت : چه شده است كه چون خداوند راه هدايت را به آنها بنماياند آن را ترك مىكنند و راه ضلال و كورى را مىپيمايند ؟ هيچ گروه و فرقهاى نيستند مگر آنكه دلائل امير المؤمنين عليه السّلام براى آنها آشكار شده است ! و ابو ذر گفت : اى شگفتا از كسى كه با حق معاندت مىورزد ! و هيچ وقتى نبوده است مگر آنكه على نظرى به بيان حق داشته است ، أيّها النّاس ، خداوند براى شما فضيلت اهل فضل را مبيّن كرده است ، و سپس گفت : يا فلان ! آيا تو بر أهل
امام شناسى (فارسى) — صفحة 33
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٣