تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
مردم نمود و گفت : چرا شما ما را اسير كرده‌ايد درحالىكه مىگوئيم : أشهد أن لا إله إلّا الله و أنّ محمّدا رسول الله ؟ گفتند : به جهت آنكه شما از دادن زكات مال خود دريغ كرده‌ايد ! خوله گفت : فرض كنيد كه : مردان ما زكات مال خود را به شما نداده‌اند ، زنان مسلمان بىگناه به چه گناهى اسير شوند ؟ در اين حال هر يك از آن جماعت ، يك زن از آن اسيران را براى خود انتخاب كرد و آن شخص سخنگو چيزى نمىگفت گويا قطعهء سنگى در دهان او افتاده است و قدرت بر سخن ندارد . خالد بن غسّان و طلحه ميل به تزويج با خوله را نمودند و هر كدام يك لباس بر سر او انداختند . او گفت من برهنه و عريان نيستم تا شما مرا بپوشانيد . گفته شد : اين دو نفر قصد نكاح با تو را به عنوان اسارت دارند و اين افكندن لباس براى علامت مزايده است كه هر كدام تو را بيشتر بخرند تو براى او بوده باشى ! خوله گفت : هيهات ! اين نيّتى است كه محال است صورت عمل بپوشد . مالك من نمىتواند بشود و شوهر من نمىگردد مگر آن كس كه از گفتار من در هنگامى كه مادرم مرا زائيد خبر دهد ! مردم همه سكوت اختيار كردند و بعضى به ديگرى نگاه مىكردند و از اين سخن او عقلهايشان به بهت افتاد و زبانهايشان لال شد و آن جماعت در كار اين زن در دهشت افتادند . ابو بكر گفت : چرا شما حيرت زده شده‌ايد و ديگر فكرتان كار نمىكند ! اين جاريه زنى است از بزرگان قوم خودش و به اين جرياناتى كه به وقوع پيوسته و مشاهده كرده است عادت نداشته است فلهذا جزع و وحشت او را فرا گرفته و چيزى را بر زبان مىراند كه راهى براى تحصيل آن نيست . خوله گفت : سخنى بى جا بر زبان راندى و تيرى را بدون مقصد و هدف پراندى ! قسم به خدا مرا جزع و فزع فرا نگرفته است . و قسم به خدا من غير از حق چيزى نگفته‌ام و مطلبى غير از راستى و درستى بر زبان نياورده‌ام و سوگند به صاحب اين قبر و اين مسجد ، نه دروغ گفته‌ام و نه دروغ به من گفته شده است .