تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
پرنده با منقار خود به دهان بچه‌اش طعام مىگذارد ، به من علم آموخته است . سوگند به خدا كه اگر بالش حكم را براى من دو تا كنند و من بر روى آن بنشينم ، براى اهل تورات با توراتشان ، و براى اهل انجيل با انجيلشان فتوا مىدهم ، به طورى كه خداوند تورات و انجيل را به سخن در آورد و آنها بگويند : على راست گفت و براى شما فتوا داد به آنچه كه خداوند در من نازل كرده است ، و شما كتاب را تلاوت مىكنيد پس در اين صورت تعقّل و تفكّر نمىنمائيد » ؟ و اين سخن را امير المؤمنين عليه السّلام گفتند در حالى كه زره رسول خدا را بر تن كرده بودند و شمشير رسول خدا را حمايل نموده بودند و عمامهء رسول خدا را بر سر بسته بودند ، بر فراز منبر مسجد كوفه نشسته بودند و شكم خود را برهنه نموده و اشاره به علم اندوخته در آن مىنمودند . و سعيد بن مسيّب گفت : لم يكن أحد من الصّحابة يقول : سلونى إلّا علىّ بن أبي طالب « 1 » « هيچكدام از اصحاب ، زبان به سلونى نگشودند الّا علىّ بن ابي طالب » . و كان إذا سئل عن مسألة ، يكون فيها كالسّكّة المحماة و يقول : « 2 »
إذا المشكلات تصدّين لى * كشفت حقائقها بالنّظر
« 1 »
هامش
( 1 ) - اين حديث را احمد بن حنبل در « مناقب » و بغوى در « معجم » و ابو عمر در « علم » ج 1 ، ص 114 و در مختصر آن ص 58 و محب الدّين طبرى در « الرياض النضرة » ج 2 ، ص 198 ، و ابن حجر در « الصواعق المحرقة » ص 76 تخريج نموده‌اند . ( 2 ) - زبيدى در « تاج العروس » در ج 5 ، ص 268 در ماده أمع با سند متصل خود از حارث اعور روايت كرده است كه از امير المؤمنين عليه السّلام راجع به مسأله‌اى سؤال شد . حضرت با سرعت مبادرت كرده و داخل شدند و سپس كفش پوشيده و ردا بر دوش افكنده و تبسم كنان از داخل به سوى ما در خارج آمد . به آن حضرت گفتند : يا امير المؤمنين ، انّك كنت إذا سئلت عن المسألة تكون فيها كالسكة المحماة ؟ قال : انى كنت حاقنا و لا رأى لحاقن . ثمّ أنشأ يقول : اذا المشكلات - الى آخر . « اى امير المؤمنين ، چون دربارهء اين مسأله از شما سؤال شد ، شما در پاسخ آن همچون سكّهء داغ شده بوديد ! حضرت گفتند : در آن حال ادرار من بر من فشار مىآورد و چنين كسى نظريه و رأيى ندارد . و سپس ابيات را انشاد كردند » .