در اين حال گفتار ابن جوزى قطع شد و در جواب فرو ماند « 1 » .
[ ناتوانى عمر در مسائل علمى ]
علّامهء امينى - رحمة الله عليه - خطبهاى از عمر در جابيه نقل مىكند كه در آن گفت : هر كس مىخواهد از قرآن چيزى بپرسد به نزد ابىّ بن كعب برود ، و هر كس مىخواهد از حلال و حرام بپرسد به نزد معاذ بن جبل برود ، و هر كس مىخواهد از كيفيّت و مقدار ميراث بپرسد به نزد زيد بن ثابت برود ، و هر كس مىخواهد سؤال از مال كند نزد من بيايد ، زيرا كه من خزينهدار هستم . و در عبارتى وارد است كه : خداوند تعالى مرا خزينهدار و قسمت كنندهء اموال قرار داده است . و سپس شرح مبسوطى در سند اين حديث از سه طريق نقل مىكند و كتبى را از علماء عامّه كه اين حديث را ذكر كردهاند همچون بيهقى و حاكم و « عقد الفريد » و غيرها ذكر مىكند . و پس از آن مىگويد :
در اين خطبه كه از خليفه به طور مسلّم روايت شده ، با طرق صحيحى كه رجال آن ثقات هستند و حاكم و ذهبىّ اعتراف به صحّت آن نمودهاند ، عمر اقرار و اعتراف كرده است كه علوم سهگانه به اين سه نفر منتهى مىشود و بس و خود خليفه شأنى ندارد مگر اينكه خازن مال الله است . آيا معقول است كه خليفهء رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بر امّت او در شرعش و دينش و كتابش و سنّتش و فرائضش ، از اين علوم فاقد باشد ؟ و مرجع او در اين امور بعضى از مردم بوده باشند همچنان كه سيرهء او بر اين گفتار گواه است ؟
[ مضامين متفاوت روايات سلونى ]
پس اين خلافت بر روى چه اصلى استوار آمده است ؟ و آيا مىتوان به مجرد امانتدارى استقرار پذيرد ؟ و نظير اين امانتداران ( صندوقداران ) در امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله بسيار بودهاند ، وجه اختصاص به او كدام است ؟ آرى نصّ بر خلافت او از سوى آن كه قبل از او به خلافت سبقت گرفت بر غير طريقه و روش قوم در انتخاب خليفهء اوّل بوده است .
هامش
اين زن با اين بيان او را ملعون و مطرود از رحمت خدا شمرد و ابن جوزى در جوابش فرو ماند .
( 1 ) - « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 8 ، ص 183 باب شكاية أمير المؤمنين عمن تقدمه .