و چقدر فاصله و فرق است ميان اين گوينده و ميان كسى كه پيوسته خود را در معرض مسائل مشكله ، و علوم صعب و پيچيده در مىآورد و چون از او پرسش شود ، فورا بر جواب مبادرت مىنمايد و صداى خود را بر فراز نشستگاه منابر بلند مىكند به اينكه : سلونى قبل أن لا تسألونى ، و لن تسألوا بعدى مثلى « 1 » « بپرسيد از من پيش از آنكه از من نپرسيد ، و هيچگاه پس از من از كسى مثل من نخواهيد پرسيد » .
و به اين گفتارش كه : لا تسألونى عن آية فى كتاب الله تعالى ، و لا عن سنّة رسول الله صلّى اللّه عليه و آله إلّا أنبأتكم بذلك « 2 » « شما از هيچ آيهاى از كتاب خداى تعالى و از هيچ سنّتى از رسول خدا ، از من نمىپرسيد مگر آنكه من خبر آن را به شما مىدهم » .
و به اين گفتارش كه : سلونى ، و الله لا تسألونى عن شىء يكون إلى يوم القيمة إلّا أخبرتكم . و سلونى عن كتاب الله ، فو الله ما من اية إلّا و أنا أعلم أ بليل نزلت أم بنهار ، فى سهل أم فى جبل « 3 » « بپرسيد از من ، و قسم به خدا كه نمىپرسيد از من از چيزى كه واقع شود تا روز قيامت مگر آنكه شما را به آن خبر مىدهم . و بپرسيد از من از كتاب خدا ، قسم به خدا كه هيچ آيهاى نيست مگر آنكه من مىدانم كه در شب نازل شده است و يا در روز ، در زمين هموار نازل شده است و يا در كوه » .
و به اين گفتارش كه : أ لا رجل يسأل فينتفع و ينفع جلساءه ؟ « 4 » « آيا يك مرد نيست كه بپرسد تا خودش منتفع گردد و به همنشينان خود نيز نفع رساند » ؟
هامش
( 1 ) - حاكم در « مستدرك » ج 2 ، ص 466 و ذهبى در « تلخيص مستدرك » ، و هر دو نفر آنها آن را صحيح شمردهاند .
( 2 ) - ابن كثير در تفسير خود ، ج 4 ، ص 231 از دو طريق ، و نيز گفته است : اين كلام از غير اين وجه هم به ثبوت رسيده است .
( 3 ) - أبو عمر در « جامع بيان العلم » ج 1 ، ص 114 ، و محب الدين طبرى در « الرياض النضرة » ج 2 ، ص 198 ، و « تاريخ الخلفاء » سيوطى ص 124 و « اتقان » سيوطى ج 2 ، ص 319 و « تهذيب التهذيب » ج 7 ، ص 338 و « فتح البارى » ج 8 ، ص 485 و « عمدة القارى » ج 9 ، ص 167 و « مفتاح السعادة » ج 1 ، ص 400 .
( 4 ) - ابو عمر در « جامع بيان العلم » ج 1 ، ص 114 و در مختصر آن ص 57 .