تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
و نيز يك روايت از سعيد بن مسيّب بر اين مضمون « 1 » و يك روايت از عمير بن عبد الله كه او گفت : خطبنا علىّ ( بن أبى طالب ) على منبر الكوفة فقال : أيّها النّاس سلونى قبل ان تفقدونى ، فبين الجنبين منّى علم جمّ « 1 » . و نيز يك روايت با سند متصل خود از خالد بن عرعره آورده است كه او گفت : من در رحبه وارد شدم و ديدم كه جماعتى نشسته‌اند و ايشان قريب سى نفر و يا چهل نفر بودند ، من هم در ميانشان نشستم . در اين حال ديدم كه على بر آنها وارد شد و همهء آنها غير از من را مىشناخت و من براى او غير آشنا بودم . على گفت : أ لا رجل يسألنى فينتفع و ينفع نفسه ؟ « 1 » « آيا مردى نيست كه از من چيزى بپرسد تا از آن بهره‌مند شود و نفسش را بهره‌ور سازد » ؟ و محبّ الدين طبرى از ابو طفيل روايت كرده است كه گفت : من در حضور على بودم كه مىگفت : سلونى ، فو الله لا تسألونى عن شىء إلّا أخبرتكم . و سلونى عن كتاب الله ، فو الله ما من آية إلّا و أنا أعلم أ بليل نزلت أم بنهار أم فى سهل أم فى جبل « 4 » . ( أخرجه أبو عمر ) . « بپرسيد از من ، قسم به خدا از من نمىپرسيد از چيزى مگر جواب آن را به شما مىگويم . و از كتاب خدا از من بپرسيد ، قسم به خداوند كه هيچ آيه‌اى نيست مگر آنكه من مىدانم كه در شب فرود آمده است ، يا در روز ، يا در بيابان و زمين هموار فرود آمده است يا در كوه » . و ابن حجر عسقلانى از وهب بن عبد الله ، از ابو طفيل بدين عبارت روايت كرده است كه : كان علىّ يقول : سلونى ، سلونى ، سلونى عن كتاب الله تعالى فوالله ما من آية إلّا و أنا أعلم أنزلت بليل أو نهار « 5 » . « على عادتش اين بود كه مىگفت : بپرسيد از من ، بپرسيد از من بپرسيد از من
هامش
( 1 ) - همين مصدر ، ص 24 و ص 25 . ( 4 ) - « ذخائر العقبى » ص 83 . ( 5 ) - « الاصابة » ج 2 ، ص 502 و ص 503 .