ايشان مىپذيرد . آيا پدرم در آتش معذّب است و فرزندش قسمت كنندهء بهشت و دوزخ است ؟ سوگند به آن كه محمّد را به حقّ به پيامبرى برانگيخت ، نور پدرم در روز قيامت خاموش مىكند همهء نورها را و غلبه و سيطره پيدا مىكند بر نور همهء خلايق مگر پنج نور : نور محمّد صلّى اللّه عليه و آله و نور من و نور حسن و نور حسين و نور نه نفر از فرزندان حسين . زيرا نور پدرم از نور ماست كه خداوند تعالى آن را دو هزار سال قبل از آنكه آدم عليه السّلام را بيافريند ، خلق كرده است « 1 » .
[ موارد متعددى كه آن حضرت لب به سلونى گشود ]
ابن عبد البر در « استيعاب » آورده است كه عبد الرحمن بن اذينهء غنوى ، از پدرش : اذينة بن مسلمه روايت كرده است كه او گفت : من به نزد عمر بن خطّاب رفتم و گفتم : از كجا عمره را بجاى بياورم ؟ گفت : برو نزد على و از او سؤال كن . . . آنگاه حديث را ذكر مىكند و در آن اين عبارت است كه عمر به او گفت : ما أجد لك إلّا ما قال علىّ « 2 » « من غير از گفتار على براى تو چيزى را نمىيابم » .
و ايضا در « استيعاب » با سند متّصل خود از سعيد بن مسيّب آورده است كه او گفت : ما قال « 1 » أحد من النّاس يقول : سلونى ، غير علىّ بن أبى طالب رضى الله تعالى عنه « 3 » « هيچ فردى از افراد مردم ، زبان خود را به سلونى غير از علىّ بن ابي طالب نگشود » .
و ابن عساكر در « تاريخ دمشق » دو روايت با سند متصل خود از ابن شبرمه آورده است كه او گفت : ما كان أحد على المنبر يقول : سلونى عن ما بين اللّوحين إلّا علىّ بن أبى طالب « 4 » « هيچ كس بر فراز منبر نگفت : از من بپرسيد آنچه را كه در ميان دو لوح است ( قرآن مجيد ) مگر علىّ بن ابي طالب » .
هامش
( 1 ) - « احتجاج » ج 1 ، ص 341 .
( 2 ) - « استيعاب » ج 3 ، ص 1103 .
( 3 ) - « استيعاب » ج 3 ، ص 1103 . و اين خبر را ابن عساكر در « تاريخ دمشق » ترجمهء احوال امام امير المؤمنين عليه السّلام در ج 3 ، ص 24 از سعيد بن مسيّب روايت نموده است . و در استيعابى كه در هامش « اصابه » ج 3 ، ص 40 طبع شده است ما كان ضبط شده است .
( 4 ) - همين مصدر ، ص 24 و ص 25 .