گفتند : ثكلتك أمّك ، نگو قوس قزح ، چرا كه قزح اسم شيطان است . بگو : قوس الله « قوس خدا » إذا بدت يبدو الخصب و الرّيف « چون پديدار شود ، زيادى نعمت و زراعت و گشايش در طعام خواهد شد » .
( اينجا ابن كوّا ، با بيان مفصل خود سؤال از كهكشان مىكند و از محوى كه در ماه است ، و از اصحاب رسول خدا از أبو ذر غفارى ، و از سلمان فارسى ، و از حذيفهء يمانى ، و از عمّار ياسر ، و از خود آن حضرت و جواب كافى و وافى مىشنود ) .
سپس ابن كوّا گفت : اى امير المؤمنين ، به من خبر بده از گفتار خداوند عزّ و جلّ :
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
« 1 » « بگو اى پيغمبر آيا ما شما را آگاه بنمائيم از آنان كه كردارشان از همه زيانبارتر است ؟ آنان كسانى هستند كه كوشش خود را در زندگانى پست بهميميّت و عيش دنياى فانى گم كردهاند و ضايع نمودهاند و چنين مىپندارند كه كار خوبى انجام مىدهند » .
حضرت گفتند : مراد كافران از اهل كتابند : يهود و نصارى . ايشان در اصل دينشان بر حقّ بودهاند ليكن در دين خود بدعت نهادند و چنين مىپندارند كه كار خوبى كردهاند .
در اين حال حضرت از منبر به زير آمدند و دست خود را بر شانهء ابن كوّا زدند و گفتند : اى پسر كوّا اهل نهروان از يهود و نصارى و اين كافران ، دور نيستند . گفت : اى امير المؤمنين ، من غير از تو دنبال كسى نمىروم و از غير تو چيزى نمىپرسم . أصبغ بن نباته مىگويد : ما ابن كوّا را در روز جنگ نهروان ديديم . به او گفته شد : مادرت به عزايت بنشيند ، تو ديروز از امير المؤمنين از سؤالهاى خود مىپرسيدى و امروز آمدهاى و با او جنگ مىكنى ؟ در همين حال ديديم كه مردى بر او حمله كرد و با نيزهء خود بر او كوفت و او را كشت . « 2 »
هامش
( 1 ) - آيه 104 ، از سورهء 18 : كهف .
( 2 ) - « احتجاج » ج 1 ، ص 385 تا ص 388 . و زرندى در « نظم درر السمطين » ص 125 تا