تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
كثرت خود را از دست دادند و خالص و صافى از حدود گرديدند ، يعنى حقيقت علم بدون مفهوم و حدّ آن ، و حقيقت حيات بدون مفهوم و حدّ آن ، و حقيقت قدرت بدون مفهوم و حدّ آن شدند ، در اين صورت آنها يك حقيقت واحده هستند كه نفس ذات است كه عين علم است و عين حيات است و عين قدرت است . بنابر اين ذات در درون خود صفت ندارد ، آنچه دارد عين اوست . سرّ اين مطلب آن است كه : شأن مفهوم ، تناهى و محدوديّت است . هر مفهومى از مفهوم ديگر منعزل است . مفهوم علم گرچه لا يتناهى باشد ، غير مفهوم قدرت است و مفهوم هر يك از آنها غير مفهوم حيات است . و على هذا اين اسماء و صفات « 1 » محدود بوده و غير ذات حقّ مىباشند . گرچه همهء آنها لا يتناهى باشند ولى چون صبغهء غيريّت دارند ، در ما دون ذات و در درجهء پائين‌تر از آن واقعند . آنچه در ذات است ، همان حاقّ علم كه ما فوق از حدّ مفهومى آن است و حاقّ قدرت و حيات كه ما فوق از حدّ مفهومى آنهاست ، مىباشد . در ذات حىّ عليم قدير ، بساطت محض است و وحدت محض است . اين مفاهيم در آنجا مندك و مضمحل و فانى شده و حدود خود را بواسطهء عظمت و سيطره و قدرت و بساطت محض و وحدت صافى و بدون شائبهء آن ، از دست داده‌اند . در آنجا حيات عين ذات است و علم و قدرت عين ذات است و علم ، عين قدرت است و قدرت ، عين حيات است و هر كدام از صفات عين يكديگرند . و بر اساس اين سعهء ذات و اين بساطت و عموميّت و اطلاق وجودى او ، مكانى و زمانى را نمىتوان تصور نمود كه ذات حضرت احديّت بوجوده و وحدته و نوره و حياته و علمه و قدرته در آنجا نباشد . زيرا راهى براى تجزيه و تكثير وجود اقدسش نيست ، تغاير و تمايزى بين ظاهر و باطنش نيست . ظاهر او در باطنش و باطن او در
هامش
( 1 ) - فرقى بين اسم و صفت نيست مگر به اتّكاء و اعتماد به تلبّس به قيّوم آن ، اگر صفتى خودبخود ملاحظه شد بدون اين لحاظ آن را صفت گويند چون حيات ، علم ، قدرت . و اگر با اين لحاظ ملاحظه شود آن را اسم نامند چون حى ، عالم ، قادر .