تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
فنائشان نصيبش گردد ، و نه بواسطهء ثقل و سنگينى كه آنها بر او داشته‌اند و نه بواسطهء در ازاى مدّت بقاء و طول حيات و موجوديتشان كه وى را ملول و خسته كرده باشد تا آنكه اين جهات داعى شده باشد تا وى در نيست كردن و نابود نمودن آنها سرعت كند ، و ليكن خداوند سبحانه آنها را با لطف خود تدبير فرمود ، و با فرمان خود نگاهداشت ، و با قدرت خود مضبوط و محكم و متقن ساخت تا بعد از نوشيدن شربت مرگ ، آنها را به خلعت حيات جاودانى مخلّع گرداند و به هستى باز گرداند و حيات نوين بخشد ، بدون آنكه نيازى بدانها داشته باشد و بدون آنكه براى اعادهء آنها از بعضى از آنها و يا چيزى از آنها يارى بجويد ، بدون آنكه بواسطهء وحشتى كه از تنهائى به او رسيده باشد ، خواسته باشد با استيناس با آنها خود را منصرف گرداند ، و بدون آنكه بواسطهء جهل و كوريى كه داشته باشد بخواهد به علم و درخواست دست يابد ، و بدون آنكه فقر و نيازمندى او را درگرفته و به اعادهء آنها بخواهد از حاجت به سوى غنى و كثرت بگرايد ، و بدون آنكه از حال ذلّت و پستى كه بواسطهء وحدت و تنهائى نصيبش شده است بخواهد با آنها به سوى عزّت و قدرت روى آورد » . اين خطبهء مباركه تا اينجا اختتام يافت و چون حاوى مطالب بسيار راقى بود ، ما به ذكر و ترجمهء مقدارى از آن اكتفا ننموديم . سيّد رضى جامع « نهج البلاغه » گويد : اين خطبه به قدرى از اصول علم را در خود جمع كرده است كه هيچ خطبه‌اى بدين مقدار جمع ننموده است « 1 » . هشتم : جواب امير المؤمنين عليه السّلام در روز جمل به اعرابى در معناى توحيد : شيخ صدوق محمّد بن على بن بابويه قمّى در كتاب « توحيد » و كتاب « خصال » با يك سند متصل ، و در كتاب « معانى الأخبار » با سند متصل ديگرى ، و هر دو سند از مقدام بن شريح بن هانى ، از پدرش روايت مىكند كه در روز جمل يك مرد اعرابى در حضور امير المؤمنين عليه السّلام بپاخاست و گفت :
هامش
( 1 ) - « نهج البلاغه » از طبع مصر و تعليقهء عبده ، ج 1 ، ص 354 .