ركنى و ستونى از ما را سست مىكند . مولاى ما ، ما را بيم داده است كه : در روز قيامت ختنه نكرده و كر و لال محشور خواهيم شد » .
راوى گفت : در اين حال صداى ناقوس منقطع شد « 1 » . و يك نفر از رهبانان مقيم در دير اين كلام حضرت را شنيد و اسلام آورد و گفت : من در كتاب يافتهام كه در پس آخرين پيغمبران كسى هست كه گفتار ناقوس را تفسير مىكند « 2 » .
به اتّفاق و اجماع گفتهاند كه بهترين و پسنديدهترين و انتخابشدهترين بندگان خدا از ميان خلق او متّقين هستند ، به جهت قول خداوند : و ازلفت الجنّة للمتّقين غير بعيد تا اينجا كه مىگويد : منيب « 3 » .
هامش
( 1 ) - از اينجا به دست مىآيد كه اين تفسير حضرت درست در موقعى بوده است كه ناقوس به صدا در آمده بوده است و با شروع آن ، حضرت شروع به تفسير كردند و با ختم آن خاتمه دادهاند .
( 2 ) - ابن شهرآشوب در « مناقب » از طبع سنگى ، ج 1 ، ص 426 داستان اسلام اسقف نصرانى را در اثر تفسير ناقوس نيز به طريقى ديگر ذكر كرده است . او مىگويد : زيد و صعصعة پسران صوحان ، و براء بن سبره و اصبغ بن نباته و جابر بن شرحبيل و محمود بن كوّاء روايت كردهاند كه در دير ديلم در زمين فارس به اسقفى كه از عمرش يكصد و بيست سال مىگذشت ، گفتند : مردى ناقوس را تفسير مىكند و مرادشان على عليه السّلام بود . گفت : مرا به حضور او ببريد و من او را أنزع البطين ( كسى كه سرش مو ندارد و شكم او بر آمده است ) مىيابم . چون به ملاقات حضرت رسيد ، گفت : من صفت او را در انجيل يافتهام و من شهادت مىدهم كه او وصى پسر عموى خودش است . حضرت به او گفتند : تو اگر آمدى كه ايمان بياورى من كارى كنم كه موجب تقويت ايمان تو شود . اسقف گفت : آرى . حضرت گفتند : مدرعهء خود ( جبّهاى كه از كتان بوده و راهبهاى بزرگ مىپوشيدند ) را از تنت بيرون بياور و به ياران خودت نشان بده خالى را كه در ميان دو كتف توست . اسقف گفت : أشهد أن لا إله الّا الله ، و أن محمدا عبده و رسوله و صيحهاى زد و جان داد . امير المؤمنين عليه السّلام گفتند : عاش فى الاسلام قليلا ، و نعم فى جوار الله كثيرا « زندگيش در اسلام كم بود ، ولى در جوار رحمت خدا مدت بسيارى متنعّم است » .
( 3 ) - آيه 31 تا 33 ، از سورهء 50 : قاف :وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ . هذا ما تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ.