عليه السّلام است . « 1 » سبط ابن جوزى در كتاب « تذكرة خواصّ الامّة » فصلى را باز كرده است در گفتار عمر بن خطّاب كه مىگفت : أعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو حسن « من پناه مىبرم به خدا از مسأله مشكلى كه براى حلّ آن ابو الحسن نباشد » . و رواياتى كه به همين مضمون از عمر رسيده است . آنگاه از احمد بن حنبل در « فضائل » با سند خود از ابن مسيّب روايت مىكند كه عمر بن خطّاب مىگفت : أعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو حسن .
ابن مسيّب مىگويد : براى اين گفتار عمر داستانى است و آن اينكه : پادشاه روم براى عمر نامهاى نوشت و در آن از مسألههائى پرسيده بود ، عمر آن مسائل را بر اصحاب عرضه كرد و در نزد هيچيك از ايشان جوابى را نيافت . آنگاه مسائل را به امير المؤمنين عليه السّلام عرضه كرد و حضرت در اسرع وقت جواب آنها را به بهترين وجهى دادند .
امّا مسائل : ابن مسيّب نامهء پادشاه روم را ذكر مىكند و تمام مسائل را يكايك بيان مىكند تا مىرسد به اينكه مىگويد : يكى از مسائل سؤال او بود از صوت ناقوس كه وى چه مىگويد ؟
سپس ابن مسيّب جواب مفصّل امير المؤمنين عليه السّلام را بيان مىكند كه از يك يك از آنها دادهاند تا مىرسد به صداى ناقوس كه او مىگويد : طقّا طقّا ، حقّا حقّا ، مهلا مهلا ، عدلا عدلا ، صدقا صدقا ، إنّ الدّنيا قد غرّتنا و استهوتنا ، تمضى الدّنيا قرنا قرنا ، ما من يوم يمضى عنّا ، إلّا أوهى منّا ركنا ، إنّ المولى قد أخبرنا ، إنّا نرحل فاستوطنّا تا آخر مسائل .
ابن مسيّب مىگويد : چون ملك روم كتاب و نامهء امير المؤمنين عليه السّلام را خواند گفت : اين مكتوب و اين كلام صادر نشده است مگر از بيت نبوّت و رسالت . و پس از آن پرسيد كه پاسخ دهنده كيست ؟ به او گفتند : اين جواب پسر عموى محمّد
هامش
( 1 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، طبع سنگى ، ج 1 ص 266 تا ص 277 .