روايت قيس بن سعد آمده است كه او نامش مزجان بن شاشوا ( مرخان بن شاسوا - نسخه بدل ) بود - . اين مرد از مدائن تا جسر بوران به استقبال حضرت شتافت و گفت : يا أمير المؤمنين ، تناحست النّجوم الطّالعات ، و تناحست السّعود بالنّحوس . فإذا كان مثل هذا اليوم وجب على الحكيم الاختفاء . و يومك هذا يوم صعب قد اقترن فيه كوكبان ، و انكفى فيه الميزان ، و انقدح من برجك النّيران ، و ليس الحرب لك به مكان « ستارگان طلوع كننده به نحوست و واژگونى كشيده شدهاند ، و سعد و ميمنت به واسطهء نحوست آنها به نحوست و واژگونى گرائيده است . بنابر اين در مثل چنين روزى واجب است بر شخص حكيم و دانشمند كه مختفى و پنهان شود . و اين روز تو روز سختى است كه دو ستاره با همديگر اقتران پيدا كردهاند ، و ميزان در اين روز برگشته و متشتّت و متفرّق شده است ، و از برج تو آتش مىبارد ، و جنگ و كارزار براى تو صلاح نيست » .
امير المؤمنين عليه السّلام گفتند : أيّها الدّهقان المنبئ بالآثار المخوّف ( المحذّر - خ ل ) من الأقدار ، ما كان البارحة صاحب الميزان ؟ و فى أىّ برج كان صاحب السّرطان ؟ و كم الطّالع
هامش
اين مطلب نزد كسى است كه از سرّ آنها و از نجواى آنها خبر دارد . حجّاج گفت : از اينكه به من راست بگوئى ابا مىكنى ؟ سعيد گفت : بلكه نمىخواهم به تو دروغ گويم . آنگاه حجّاج دستور داد نطعى گستردند و سر او را در مقابل خودش بريدند و سعيد در وقت ذبحش گفت : اللّهم لا تسلطه على احد يقتله بعدى « خداوندا ، حجّاج را ديگر مسلّط مكن كه بعد از من شخص ديگرى را بكشد » . كشته شدن سعيد در سنهء 95 بود و او 49 ساله بود ، و حجّاج بعد از او پانزده شب بيشتر زنده نماند و كسى ديگر را نكشت به استجاب دعاى او . سعيد از مشاهير ثقات است ، مشهور است به زهد و عبادت و فقه و علم تفسير ، و علم خود را از ابن عبّاس اخذ كرده است ، و چون مردم كوفه به مكه مىرفتند تا از ابن عبّاس مسألهاى بپرسند ، مىگفت : أ ليس فيكم ابن ام الدهماء ؟ يعنى سعيد بن جبير . و او را جهبذ العلماء مىگفتند . و جهبذ با كسرهء جيم ، به معناى نقّاد خبير است . سعيد بن جبير قرآن را در دو ركعت مىخواند و دربارهء او گفته شده است كه : هيچكس در روى زمين نيست مگر آنكه محتاج به علم سعيد است . ( رجال طوسى ص 90 ، خلاصهء علامه ص 79 ، رجال كشى ص 110 ، سفينة البحار ، ج 1 ص 621 ، و تهذيب التهذيب ، ج 4 ، ص 11 ) .