پاهايتان از عبور از دريا خشك نشده بود كه به موسى گفتيد : براى ما خدائى قرار بده همانطور كه اين قوم خدايانى دارند » .
و اهل بصره بعد از فراغ از جنگ جمل ، كليب جرمى را به حضور او فرستادند تا در امر ولايت او شبههاى را كه بر ايشان پيدا شده بود بر طرف نمايد . حضرت براى او آنچه را كه مىدانست كه او بر حقّ است تذكّر داد و سپس به او گفت : اينك بيعت كن . كليب گفت : من فرستاده از جانب گروهى هستم و تا قبل از آنكه به نزد آنها برگردم نبايد از من فعلى صادر شود .
امير المؤمنين عليه السّلام به او گفت : أ رأيت لو أنّ الّذين وراءك بعثوك رائدا تبتغى لهم مساقط الغيث ، فرجعت إليهم فأخبرتهم عن الكلاء و الماء ؟ قال : فامدد إذا يدك « تو به من خبر بده از آنكه : اگر اين كسانى كه پشت سر تو هستند و تو را فرستادهاند ، تو را فرستاده باشند براى تفحّص و تجسّس در بيابان خشك كه براى آنها زمين سبز و خرّمى را كه آب باران در آنجا مىبارد ، پيدا كنى و بر ايشان خبر ببرى تا در آنجا بيايند و سكونت كنند و بار خود را بيندازند ، و تو چنين زمينى را پيدا كردى و به ايشان بازگشت نمودى و از محلّ آب و علف و گياه ايشان را مطّلع ساختى ، آيا اگر
هامش
علىّ فبايعته عليه السّلام . و الرجل يعرف بكليب الجرمىّ . و آنچه در اين روايت آمده است كه « حضرت به او مىگويند كه اگر آن كسانى كه پشت سر تو هستند و تو را براى تفحّص و پيدا كردن زمين آباد و خرّم و داراى آب فرستادهاند و تو به نزد ايشان بازگشتى و آنها را از آب و گياه خبر دادى و ليكن آنها مخالفت تو را نمودند و به سوى زمينهاى خشك و سوزان و بدون آب و گياه و آبادانى رهسپار گشتند ، تو چه كار مىكنى ؟ و آن مرد گفت : من آنها را ترك مىكنم و راه ديگرى را كه به سوى آب و گياه باشد انتخاب مىنمايم . و امير المؤمنين عليه السّلام به او گفتند : پس اينك دستت را بياور و بيعت كن » ، اينگونه تعبير براى الزام خصم و تقرير جدل رساتر است از عبارتى كه ما از ابن شهرآشوب در « مناقب » ( طبع سنگى ، ج 1 ، ص 269 و طبع حروفى مطبعه علميهء قم ، ج 2 ، ص 46 ) ذكر كرديم ، زيرا در اين دو طبع ، عبارت فخالفوا إلى المعاطش و المجادب ، ما كنت صانعا ؟ قال : كنت تاركهم و مخالفهم إلى الكلاء و الماء را ذكر نكرده است و معلوم است كه عبارت « نهج البلاغه » ابلغ است .