جدّ با برادران ديدار كرد ، على عليه السّلام به او گفت : لو أنّ شجرة انشعب منها غصن و انشعب من الغصن غصنان أيّما أقرب إلى أحد الغصنين : أصحابه الّذى يخرج معه أم الشّجرة ؟ « اگر درختى را فرض كنيم كه از آن يك شاخه منشعب شود و سپس از اين شاخه ، دو شاخهء ديگر پهلوى هم و به طور متوازى منشعب شود ، كداميك به يكى از اين دو شاخهء منشعب و جدا شده نزديكتر است : آيا همين شاخهء موازى كه در پهلوى او در آمده و با او از آن شاخه متفرّع گرديده نزديكتر است يا اصل تنهء درخت » ؟
و زيد بن ثابت به او گفت : لو أنّ جدولا انبعث فيه ساقية فانبعث من السّاقية ساقيتان أيّما أقرب : أحد السّاقيتين إلى صاحبهما أم الجدول ؟ « اگر نهر بزرگى را فرض كنيم كه از آن يك جوى منشعب شود و از آب آن در اين جارى شود ، و سپس دو جوى ديگر پهلوى هم و با هم از اين جوى منشعب شود و آب در آنها جارى گردد ، كداميك به يكى از اين دو جوى نزديكتر است : آيا يك جوئى كه پهلوى جوى ديگر است و آن دو با هم متفرّع شدهاند ، يا اصل نهر آب » ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) - سيّد شرف الدّين عاملى در كتاب « النّص و الاجتهاد » طبع دوم ، ص 217 تا 219 در مورد ( 30 ) ميراث جدّ و برادران آورده است كه : بيهقى در دو كتاب خود « سنن » و « شعب الايمان » و شيخ در كتاب فرائض تخريج كردهاند و متّقى هندى در ص 15 از جزء ششم از « كنز العمّال » آن را نقل كرده است كه : عمر از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله راجع به ميراث جدّ با برادران پرسش كرد . رسول خدا فرمود : ما سؤالك عن هذا يا عمر ؟ إنّى أظنّك تموت قبل أن تعلمه « اى عمر ، پرسش تو از اين مسأله چيست ؟ من چنين مىدانم كه نخواهى فهميد تا وقتى كه بميرى » . راوى اين حديث كه سعيد بن مسيّب است مىگويد : عمر مرد در حالى كه اين مسأله را نفهميد .
عاملى ( ره ) گويد : عمر در ايّام خلافت خود در اين مسأله اضطراب و تشويش در گفتار داشت تا اينكه - على ما نقل - هفتاد قسم حكم كرد . و ابن أبى شيبه و بيهقى در « سنن » خود و ابن سعد در « طبقات » خود ، و نقل صاحب كنز العمّال در جزء ششم ، ص 15 ، از كتاب فرائض چنين است كه أبو عبيدهء سلمانى مىگويد : من از عمر بن خطّاب دربارهء ميراث جدّ يكصد حكم مختلف در حفظ دارم . و بيهقى در « شعب الايمان » چنان كه در ص 15 از جزء ششم « كنز العمّال »