بر اساس قرابت و نزديكى با اوست ، بنابر اين اگر كسى از دنيا برود و اولاد و پدر و
هامش
برادران پدر و مادرى گفت : هب إنّ أبانا كان حمارا فأشركنا فى قرابة امنّا « اى عمر ، تو فرض كن پدر ما خر است ، ما را از جهت قرابت مادرى با برادران مادريمان شريك گردان » . عمر پذيرفت و ثلث باقيمانده را ميان چهار برادر به طور مساوى تقسيم كرد كه به هر يك از آنها نيم سدس رسيد . مردى به او گفت : تو در فلان سال برادران ابو ينى را شريك با برادران امّى ننمودى ! عمر گفت : آن حكم آن روز ما بود و اين حكم امروز ماست .
آية الله عاملى ( ره ) در تعليقه گويد : اين قضيه را بيهقى و ابن ابى شيبه در « سنن » خودشان و عبد الرّزاق در « جامع » خود بنا به نقل « كنز العمّال » در كتاب فرائض در اول صفحهء دوم كه حديث 110 از احاديث ص 7 از جزء ششم آن كتاب است آورده است . و أيضا اين قضيه را فاضل شرقاوى در حاشيهاش بر « تحرير » شيخ زكرياى انصارى ذكر نموده است . و صاحب كتاب « مجمع الأنهر فى شرح ملتقى الأبحر » گويد : عمر در به دو امر در اين قضيه حكم به عدم تشريك مىنمود سپس از حكم خود برگشت . و علّت بازگشتنش اين بود كه چون در اين مسأله از او سؤال شد و او طبق رأى خود جواب داد يكى از برادران پدر و مادرى برخاست و گفت : يا أمير المؤمنين لئن سلّمنا أنّ أبانا كان حمارا ألسنا من أمّ واحدة ؟ « اى پيشواى مؤمنان ، بر فرض كه ما قبول كرديم پدر ما خر بود ، آيا ما مگر از يك مادر نيستيم » ؟ عمر سرش را به زير انداخت و تأملى كرد و گفت : راست گفتى ، شما همگى در يك مادر مشتركيد ، بنابر اين همهء آنها را در ثلث شريك گردانيد .
و اين داستان را به همين كيفيت احمد امين بر سبيل اختصار در ص 285 از جزء اختصاصى به حيات عقلى كه جزء اول از « فجر الاسلام » است آورده است . آية الله عاملى ( ره ) باز در متن گويد : اين قضيه به قضيهء حمارية مشهور است ، چون آن مرد گفت : هب إنّ أبانا كان حمارا . و چه بسا آن را قضيهء حجريه و يا يميّه گويند چون در روايت است كه بعضى به عمر گفتند : هب إنّ أبانا كان حجرا ملقى فى اليمّ « فرض كن كه پدر ما سنگى بود و در دريا افكنده شد » . و أيضا به قضيّهء عمريه مشهور است به جهت اختلاف نظر او در آن . و به آن همچنين قضيّهء مشتركه گويند . و از قضاياى معروفه در ميان فقهاى مذاهب اربعه است و آنها در حكم اين مسأله با هم اختلاف دارند . ابو حنيفه و دو مصاحب او و احمد بن حنبل و زفر و ابن أبى ليلى ، رأيشان حرمان دو برادر پدر و مادرى است طبق حكم پيشين عمر ، به خلاف مالك و شافعى كه آنها آن دو را با دو برادر مادرى در ثلث ما ترك شريك مىدانند طبق حكم اخير وى .