خطيبى بايستد و سپس بگويد : صبيغ علم مىجسته است و خطا كرده است .
صبيغ بدين گونه هميشه در ميان قومش پست و سرشكسته بود ، تا مرد در حالى كه قبلا آقاى قومش بود . « 1 » و از أنس است كه : عمر بن خطّاب به صبيغ كوفى در مسألهاى كه در حرفى از قرآن پرسيده بود ، آنقدر شلّاق زد تا خونهاى جارى شده از پشت او ، از اين طرف و آن طرف تحرّك داشت .
و از زهرى است كه : عمر صبيغ را به واسطهء كثرت سؤالش از حروف قرآن ، به طورى تازيانه زد كه خونهاى پشت او متحرّك بود و از اين طرف و آن طرف مىرفت .
غزالى در « احياء العلوم » ، ج 1 ، ص 30 گويد : و [ عمر ] بود كه باب جدل و كلام را مسدود نمود و صبيغ را با درّهء خود زد چون در باب تعارض دو آيه از كتاب خدا سؤالى از او به عمل آورد . عمر او را مهجور كرد و تبعيد نمود و امر كرد تا مردم از او دورى گزينند . ( انتهى ) و اين صبيغ ، صبيغ بن عسل است . و گفته مىشود : ابن عسيل است . و گفته مىشود : صبيغ بن شريك از طائفهء بنو عسيل است « 2 » .
بارى عامّه اين فعل عمر را توجيه مىكنند به آنكه چون صبيغ از متشابهات قرآن سؤال مىكرد و سؤال از آن نهى شده است ، فلهذا او را بدين گونه ضرب و حبس و شكنجه و تبعيد و امر به دورى مردم از وى تأديب كرد .
سيوطى در « اتقان » در ضمن باب عدم جواز عمل به متشابهات قرآن ، دو
هامش
( 1 ) - اين قضيه را در كتاب « النّص و الاجتهاد » طبع دوم ، ص 271 آورده است و در تعليقهء آن گفته است : أهل اخبار و احاديث اين واقعه را مسندا ذكر كردهاند و متتبّع خبير ابن ابى الحديد در ج 3 از « شرح نهج البلاغه » مصر ، ص 122 در احوال عمر ذكر نموده است و در تمام موارد با ضاد معجمه و عين مهمله آورده است : ضبيع .
( 2 ) - « الغدير » ج 6 ، ص 290 تا ص 292 ، تحت شمارهء 90 .