تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
رسول خدا نشنيده بودم به تو نمىگفتم . صبيغ گفت : به من خبر بده كه مراد از الجاريات يسرا چيست ؟ عمر گفت : كشتىهاست ، و اگر من از رسول خدا نشنيده بودم به تو نمىگفتم . صبيغ گفت : به من خبر بده كه مراد از المقسّمات أمرا چيست ؟ عمر گفت : ملائكه ، و اگر من از رسول خدا نشنيده بودم به تو نمىگفتم . در اين حال عمر امر كرد تا صبيغ را صد شلّاق زدند و او را در اطاقى حبس كردند . چون بدنش از جراحت شلّاق‌ها خوب شد ، او را طلب كرد ، و صد شلّاق ديگر زد و او را بر روى جهاز شترى نشاند و به بصره تبعيد كرد و به أبو موسى اشعرى حاكم خود در بصره نوشت تا مردم با وى مجالست نكنند . صبيغ بر همين حال بود تا به نزد ابو موسى آمد و به قسم‌هاى مؤكّده و سوگندهاى مغلّظه قسم ياد كرد كه از آن رويّه و روش سؤال از آيات دست برداشته است . ابو موسى جريان را به عمر نوشت و عمر به ابو موسى نوشت كه من چنين مىدانم كه راست مىگويد . در اين صورت آزاد بگذار كه با مردم مجالست كند « 1 » . و سيوطى از فريابى ، از حسن تخريج كرده است كه صبيغ بن عسل تميمى ، از عمر بن خطّاب از الذّاريات ذروا ، و از آيه و المرسلات عرفا ، و از آيه و النّازعات غرقا پرسيد . عمر به او گفت : سرت را برهنه كن . چون برهنه كرد دو رشته موى بافته داشت . عمر گفت قسم به خدا اگر سر تو را تراشيده مىيافتم گردنت را مىزدم . و سپس به ابو موسى أشعرى نوشت تا احدى از مسلمانان با او ننشيند و سخن نگويد « 2 » . داستان سؤال صبيغ از عمر ، و زدن او را با جريده‌ها و چوبها و شاخه‌هاى درخت خرما به طورى كه بدنش مجروح شد و همچون دمل ورم كرد و سپس او را حبس كرد تا خوب شد ، و دو مرتبه به همين نحو او را با جريده‌هاى خرما شلّاق زد ، و ساير جزئيّات قضيّهء وى از مسلّمات تاريخ است . ابن كثير در ذيل همين
هامش
( 1 ) - « الدّرّ المنثور » ج 6 ، ص 111 و « تفسير ابن كثير » ج 6 ، ص 414 . ( 2 ) - « تفسير الدّرّ المنثور » ج 6 ، ص 111 .