عليه السّلام الكتاب و عاد به بعد أن ألزمهم الحجّة .
« امير المؤمنين عليه السّلام سوگند ياد كرد كه ردايش را بر دوشش نيفكند مگر براى نماز ، تا زمانى كه قرآن را تأليف و جمع كند . فلهذا مدّتى از آنها منقطع شد تا قرآن را جمع نمود و سپس آن را به نزد ايشان برد در ميان لنگى كه آن را گذاشته بود و با خود مىبرد . ايشان همگى در مسجد مجتمع بودند . آنها تحوّل و رجوع او را بعد از انقطاع و جدائيى كه با جماعت داشت ، امر غير منتظرى شمردند و با خود گفتند : أبو الحسن براى چه امرى آن را آورده است ؟
چون امير المؤمنين عليه السّلام در ميان آنان قرار گرفت ، كتاب خدا را در ميان آنها نهاد و سپس گفت : رسول خدا گفت : تحقيقا من به عنوان خليفه و بازمانده در ميان شما چيزى را مىگذارم كه اگر به آن تمسّك كنيد هيچگاه گمراه نمىشويد : كتاب خدا و عترت من أهل بيت من . و اينست كتاب خدا و من هستم عترت . دوّمى به نزد او برخاست و گفت : اگر در نزد تو قرآن هست ، در نزد ما نيز مثل او هست ، بنابراين ما حاجتى در شما دو تا نداريم . على عليه السّلام كتاب را برداشت و با خود بازگردانيد پس از آنكه حجّت را بر آنان تمام كرد » .
و در خبر طولانى از حضرت صادق عليه السّلام وارد است كه : إنّه حمله و ولّى راجعا نحو حجرته و هو يقول :
فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ
« 1 » . و لهذا قرأ ابن مسعود : إنّ عليّا جمعه و قرأ به فإذا قرأه فاتّبعوا قرائته « على عليه السّلام قرآن را با خود حمل كرد و به عقب به سوى حجرهء خود برگشت در حالى كه اين آيه از قرآن را مىخواند : « پس كتاب را به پشت سرهاى خود افكندند و آن را به ثمن و قيمت كمى فروختند ، بنابر اين چه بد معاملهاى كردند . » و از همين لحاظ ابن مسعود قرائتش اين طور است : تحقيقا على قرآن را جمع كرد و بعضى از آن را به بعض ديگر منضمّ نمود . پس زمانى كه آن را جمعآورى كرد ، شما از قرائت و جمعشدهء
هامش
( 1 ) - آيه 187 از سورهء 3 : آل عمران .