تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
سايرين از شيعيان ، مانند چشمداشت و اهمّيتى است كه چون يكى از شما به رختخواب مىرود انتظار خوشى و راحتى را دارد ، مثل بهترى چيزى كه چشمش را به واسطهء مرگ ، تر و تازه و خرّم كرده باشد » . ابن شهرآشوب گويد : أبو بكر مردويه در كتاب « فضائل امير المؤمنين » و أبو بكر شيرازى در كتاب « نزول القرآن » آورده‌اند كه : سعيد بن مسيّب مىگفت : علىّ بن أبي طالب مشغول خواندن قرآن بود ، چون به اين جمله رسيد كه :
إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها
، گفت : فو الّذى نفسى بيده لتخضبنّ هذه من هذه - و أشار الى لحيته و رأسه « 1 » « سوگند به آن كه جان من به دست اوست ، اين از اين به خون رنگين مىشود - و اشاره به محاسنش و سرش كرد » « 2 » .
هامش
( 1 ) - « مناقب » طبع سنگى ، ج 2 ، ص 79 . ( 2 ) - علّامهء امينى در « الغدير » ج 6 ، 268 و ص 269 آورده است كه حافظ عاصمى در « زين الفتى » در شرح سورهء هل أتى از أبو طفيل تخريج كرده است كه او گفت : چون ابو بكر فوت كرد ، ما بر جنازهء او براى نماز حضور يافتيم و پس از آن به نزد عمر بن خطّاب آمده و با او بيعت كرديم . و چند روزى مرتبا در مسجد رفت و آمد داشتيم تا او را امير المؤمنين خواندند . روزى كه ما در نزد وى نشسته بوديم يك نفر از يهوديان مدينه كه مىگفتند او از اولاد هارون برادر موسى عليه السّلام است وارد شد و آمد تا در مقابل عمر درنگ كرد و گفت : اى امير المؤمنين ، كدام يك از شما داناتر است به پيغمبرتان و به كتاب پيغمبرتان كه من از او هر چه مىخواهم بپرسم ؟ عمر اشاره كرد به سوى امير المؤمنين على بن ابي طالب و گفت : اين مرد اعلم است به پيامبر ما و به كتاب پيامبر ما . يهودى گفت : آيا اين طور است اى على ؟ على عليه السّلام گفت : بپرس از هر چه اراده دارى . يهودى گفت : من از سه چيز ، و از سه چيز ، و از يك چيز مىپرسم . حضرت فرمود : چرا نمىگويى از هفت چيز ؟ يهودى گفت : من از سه چيز مىپرسم ، اگر در پاسخ درست آمدى از يك چيز ديگر مىپرسم . و اگر خطا كردى هيچ از تو نمىپرسم . ( آنگاه روايت را با سؤالها و پاسخها بيان مىكند تا در آخرش مىگويد ) تا اينكه مىگويد : على به او گفت : بپرس . گفت : به من بگو : وصى محمّد چقدر در ميان مردم بعد از او زندگى مىكند ؟ و مىميرد يا كشته مىشود ؟ على عليه السّلام گفت : اى يهودى ، بعد از پيغمبر سى سال زندگى مىكند . و در اين حال اشاره كرد به سر خود و گفت : اين با خون اين خضاب مىشود . يهودى از جاى برجست و گفت : أشهد أن لا إله إلّا الله و