حجر گفت : أعوذ بالله من ذلك « من از اين ماجرا به خدا پناه مىبرم » .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : و الله إنّه كائن ، فإذا كان ذلك فسبّنى و لا تتبرّأ منّى ، فإنّه من تبرّأ منّى فى الدّنيا برئت منه فى الآخرة « سوگند به خدا كه اين امر واقع مىشود ، و چون واقع شد تو مرا سبّ بكن و ليكن از من برائت مجوى ، زيرا كه هر كس در دنيا از من بيزارى جويد ، من در آخرت از او بيزارم » .
طاووس يمانى گويد : حجر بدرى را حجّاج بن يوسف ثقفى گرفت و او را امر كرد كه على را سبّ كند . حجر بر فراز منبر رفت و گفت : أيّها النّاس ، إنّ أميركم هذا أمرنى أن ألعن عليّا ، ألا فالعنوه « 1 » لعنه الله « اى مردم اين امير شما مرا امر كرده است كه على را لعنت كنم ، آگاه باشيد شما او را لعنت كنيد كه خدايش لعنت كند » « 2 » .
و از جمله آنكه : وليد بن حارث أيضا از آن حضرت روايت نموده است كه گفت : أيّها النّاس إنّى دعوتكم إلى الحقّ فتولّيتم عنّى ، و ضربتكم بالدّرّة فأعييتمونى . أما إنّه سيليكم من بعدى ولاة لا يرضون منكم بهذا حتّى يعذّبوكم بالسّياط و الحديد . إنّه من عذّب النّاس فى الدّنيا عذّبه الله فى الآخرة . و آية ذلك أن يأتيكم صاحب اليمن حتّى يحلّ بين أظهركم فيأخذ العمّال و عمّال العمّال ، رجل يقال له : يوسف بن عمر « 3 » .
« اى مردم من شما را به سوى حق دعوت كردم و شما از من اعراض كرديد . و شما را با تازيانهء دستى كوچك زدم و شما مرا خسته كرديد . آگاه باشيد كه پس از من ديرى نمىپايد كه واليان و حاكمانى امور شما را در دست مىگيرند كه به اين
هامش
( 1 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 426 .
( 2 ) - در اينجا نيز حجر سبّ آن حضرت را به طور توريه آورده است و ضمير ألا فالعنوه « او را لعنت كنيد » به امير شما بر مىگردد نه به حضرت . و اصولا عنوان عبارت را در قالب اين الفاظ ريختن و سب را بدين صورت ايفا كردن براى اين منظور بوده است .
( 3 ) - « ارشاد مفيد » طبع سنگى ، ص 178 .