تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
مقدارى كه با آن مستوجب رحمت تو گردد باقى مگذار » . يعنى فىالجمله هم از دين او مگذار و هر چه دارد از او بگير ! بسر زنده ماند تا آنكه ديوانه شد و پيوسته شمشير طلب مىكرد . براى او شمشيرى از چوب ساختند و به او مىدادند ، او آن‌قدر با آن شمشير چوبى به اين طرف و آن طرف مىزد تا غش مىكرد . چون به هوش مىآمد مىگفت : شمشير شمشير . شمشير چوبى را به او مىدادند و مشغول زدن مىشد . و حالش هميشه اين طور بود تا مرد « 1 » .

[ اخبار آن حضرت از فرمان لعن كردن ايشان ]

و از جمله آنكه اين عبارت از او به طور استفاضه مشهور است كه مىفرمود : إنّكم ستعرضون من بعدى على سبّى ، فسبّونى فإن عرض عليكم البراءة منّى فلا تبرّؤوا منّى ، فإنّى ولدت على الإسلام . فمن عرض عليه البراءة منّى فليمدد عنقه ، فمن تبرّأ منّى فلا دنيا له و لا آخرة « 2 » « تحقيقا پس از من ، شما را در معرض سبّ و شتم من در مىآورند ، در اين حال شما مرا سبّ كنيد . امّا اگر شما را در معرض برائت و اظهار بيزارى از من قرار دادند ، از من بيزارى مجوئيد و لب به برائت مگشائيد زيرا كه من بر آئين اسلام متولّد شده‌ام . و هر كس را كه در معرض بيزارى و برائت از من در آورند او بايد گردن خود را بكشد و جلو بياورد ( و بگويد : من حاضرم كه اينك گردن مرا جدا كنيد و ليكن از على بيزارى نمىجويم ) . و بنابر اين هر كس از من بيزارى بجويد و برائت خود را ابراز نمايد نه دنيا دارد و نه آخرت » . و بر اين اصل در روايت سفيان بن عيينه از طاووس يمانى وارد است كه : امير المؤمنين عليه السّلام به حجر بدرى گفتند : يا حجر ، كيف بك إذا اوقفت على منبر صنعاء و امرت بسبّى و البراءة منّى « اى حجر ، حالت چطور است در وقتى كه تو را بر روى منبر شهر صنعا بايستانند و تو را امر كنند تا مرا سبّ كنى و از من بيزارى بجوئى » ؟
هامش
( 1 ) - « ارشاد » طبع سنگى ، ص 177 و مجلسى در « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 582 از « خرايج » راوندى روايت نموده است . ( 2 ) - « ارشاد » ص 177 و ص 178 .