تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
كه بر اصل و اساس اسلام افرادى را در خود جاى دهد و گرد آورد ، غير از خانه‌اى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و خديجه در آن گرد آمده بودند و من سومى آن دو نفر بودم . من نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوّت را استشمام مىكردم . و هر آينه تحقيقا من صداى نالهء شيطان را در وقتى كه وحى بر او فرود مىآمد ، مىشنيدم و به او گفتم : اى رسول خدا اين ناله ، نالهء كيست و چيست ؟ رسول خدا گفت : اين شيطان است كه مأيوس شده است كه مردم او را عبادت كنند ، فلهذا ناله مىزند . اى على ، تو حقّا مىشنوى آنچه را كه من مىشنوم و مىبينى آنچه را كه من مىبينم ، فقط تفاوت در آن است كه تو پيغمبر نيستى و وحى بر تو نازل نمىشود و ليكن تو وزير من مىباشى ، و حقّا و تحقيقا تو بر خير و ممشاى خوب و سعادت و فلاح هستى » . ابن أبى الحديد ، در شرح اين فقرات از جمله آورده است كه : طبرى در تاريخ خود با سند خود از منهال بن عمر ، و از عبد الله بن عبد الله ، روايت كرده است كه او گفت : شنيدم كه على عليه السّلام مىگفت : أنا عبد الله و أخو رسوله ، و أنا الصّدّيق الأكبر ، لا يقولها بعدى إلّا كاذب مفتر ، صلّيت قبل النّاس بسبع سنين « 1 » « من بندهء خدا هستم و برادر رسول او هستم و من صدّيق اكبرم . اينها را پس از من نمىگويد مگر آن كس كه دروغگو باشد و افترا ببندد . من قبل از آنكه مردم نماز بخوانند در مدّت هفت سال نماز خوانده‌ام . و در غير روايت طبرى وارد است كه : أنا الصّدّيق الأكبر و الفاروق الأوّل ، أسلمت قبل إسلام أبى بكر و صلّيت قبل صلاته بسبع سنين « 1 » « من صدّيق اكبر و فاروق اوّل هستم . پيش از آنكه ابو بكر اسلام بياورد ، اسلام آورده‌ام و هفت سال پيش از آنكه او نماز بگزارد ، نماز خوانده‌ام » . در اينجا ابن أبى الحديد گويد : گويا حضرت عليه السّلام ناپسند داشته است كه عمر را هم نام ببرد و او را شايسته براى مقايسهء بين خود و او نديده است ، زيرا اسلام
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع مصر ، دار احياء الكتب العربية ، ج 13 ، ص 200 .