« و خداوند پيوسته با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن هنگامى كه طفل بود و او را از شير باز گرفتند ، عظيمترين فرشته از فرشتگان خود را همراه و همنشين با او نمود تا او را در راه مكارم و كرامتهاى صفات حميده و خلق و خوى پسنديده ، راه ببرد و محاسن اخلاق عالم و نيكوئيهاى جهان را به دو بياموزد و تعليم كند ، و اين همراهى و همصحبتى در همهء اوقات رسول خدا بود ، چه در شبهاى او و چه در روزهاى او .
و من نيز حقّا و تحقيقا عادت و روشم اين بود كه هميشه ملازم و پيرو و دنباله رو او بودم به مانند دنبالهروى و پيروى كه بچهء شتر از شير گرفته شده به دنبال مادر خود دارد كه به هر جا كه مادرش برود و بچرخد و حركت كند او هم به دنبال او مىرود . پيامبر در هر روزى براى من از اخلاق خودش نشانهاى را كه نمونهء محامد و محاسن شيم و صفات نيكو بود ، بر مىافراشت و مرا نيز امر مىفرمود كه به وى اقتدا نمايم . و حقّا و تحقيقا در هر سال مقدارى از اوقات خود را در غار حراء « 1 » مىگذرانيد و مجاورت در آنجا را مىگزيد ، و فقط من از او خبر داشتم ، او را مىديدم و هيچكس غير از من او را نمىديد . و در آن روز هيچ خانهاى در دنيا نبود
هامش
( 1 ) - حراء با كسرهء راء نام كوهى است از كوههاى جبل النور در نزديكى مكهء مكرمه ، و در آنجا غارى است كه رسول خدا اوقات عزلت و خلوت خود را قبل از زمان پيغمبرى در آنجا بسر مىبردند . اين حقير يك بار به زيارت آن غار مشرف شدهام و حقّا غار عجيبى است از جهت موقعيت و انتخاب ، زيرا اين غار گرچه غار كوچكى است و فقط به قدر مساحت دو نفرى كه در آن نماز بخوانند مىباشد و سقفش هم ارتفاعى ندارد ، ولى در قلّهء يكى از آن سلسله جبال بهم پيوسته مىباشد كه راهش بسيار مشكل است و تقريبا از دامنهء كوه تا فراز قلّه كه غار است يك ساعت به طول مىانجامد ، و قسمت سوم بالاى آن كه متصل به غار است بسيار صعب العبور است ، جاده ندارد و راه كوهى هم ندارد و بر روى سنگهاى لغزنده بايد انسان برود تا برسد و تا كسى خودش نرود و نبيند ، عظمت مقام و جلالت امر رسول خدا را نمىفهمد كه براى دورى از خلق و اجتماعات مسموم مكهء آن روز چگونه كعبه و مسجد الحرام را رها مىكرده و تك و تنها در يك فرسخى مكّه در فراز چنين كوهى شبها و روزها با خداى خود راز و نياز مىداشته است .