تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
حضرت چون ديدند آنها مجتمع شده‌اند و غايت جدّ و جهد خود را مبذول داشته‌اند و كار برايشان دشوار و پيچيده شده است پاى خود را از روى زين برگردانيد تا به زمين آمد و دو آستين خود را بالا زد و انگشتان خود را در زير كنار قطعه سنگ نهاد و آن را حركت داد و سپس با دست خود آن را از جاى خود كند و چندين ذراع آن را به دور پرتاب كرد . چون سنگ از مقرّش برداشته شد براى لشگريان سپيدى و تلألؤ آب نمودار شد . همه سرعت كردند و از آن آب خوردند . بهترين و شيرين‌ترين و خنك‌ترين و صاف‌ترين آبى بود كه در طول سفرشان آشاميده بودند . حضرت فرمود : اينك علاوه بر آنكه همه سيراب شويد آنچه در راه ، آب لازم داريد با خود حمل كنيد . همگى سيراب شدند و به دستور حضرت با خود از آن آب برداشتند . و سپس حضرت به سوى سنگ آمد و آن را با دست خود برداشت و آورد در جاى اوّليهء خود و به همان طرز پيشين آن را بر روى آب نهاد و امر فرمود بر روى آن خاك ريختند و اثر آن را با خاك پوشانيدند . و راهب هم در تمام طول مدت اين جريان از بالاى ديرش نگاه مىكرد .

[ اسلام آوردن راهب با مشاهدهء معجزات آن حضرت ]

راهب چون تمام اين قضيّه را با دقت و تأمل نگريست و استيفاء و كنجكاوى خود را به نهايت رسانيد ، ندا كرد : أيّها النّاس أنزلونى أنزلونى « اى مردم مرا پائين بياوريد ! مرا پايين بياوريد » . لشگريان در صدد جستن وسيله‌اى شدند تا بدان وسيله راهب را از فراز دير به زير آوردند . راهب در مقابل امير المؤمنين عليه السّلام ايستاد و گفت : اى مرد : أنت نبىّ مرسل « تو پيغمبر مرسلى » ؟ حضرت فرمود : نه . گفت : فملك مقرّب « اگر پيامبر مرسل نيستى ، پس فرشتهء مقرّبى » ؟ حضرت فرمود : نه . راهب گفت : فمن أنت ؟ « پس تو كيستى » ؟ حضرت فرمود : أنا وصىّ رسول الله محمّد بن عبد الله خاتم النّبيّين « من وصىّ رسول خدا : محمّد بن عبد الله كه خاتم پيغمبران است مىباشم » . راهب گفت : دستت را پيش بياور تا من براى خداوند تبارك و تعالى به دست تو اسلام را بگزينم