تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
و بعضى گفته‌اند : از دست حضرت تازيانه‌اى بر زمين افتاد . حضرت از نام آن زمين پرسيدند ، گفتند : بغداد . حضرت خبر دادند كه در اينجا مسجدى بنا مىشود و سپس نامش مسجد السّوط خواهد شد « 1 » .

[ اخبار آن حضرت از طولانى شدن عمر ابو الدنيا ]

و در « تاريخ بغداد » آورده است كه : مفيد ابو بكر جرجانى گفته است : ابو الدّنيا در ايّام خلافت أبو بكر متولّد شد و او مىگويد : من با پدرم براى ملاقات امير المؤمنين عليه السّلام بيرون شديم . چون به نزديك كوفه رسيديم عطش شديدى ما را گرفت . من به پدرم گفتم : بنشين تا من در اين صحرا براى تو دورى بزنم شايد به آب دست پيدا كنم . من براى پيدا كردن آب حركت كردم . و به چاهى رسيدم كه شبيه به ركيّه و يا وادى بود ( چاه دهانه گشاد و يا گودى كه در ميان دو كوه است ) . از آب آن غسل نمودم و آب نوشيدم به قدرى كه سيراب شدم . پس از آن به حضور پدرم آمدم و به او گفتم : برخيز خداوند بر ما فرج نموده و چشمهء آبى نزديك ما هست . ما حركت كرديم و آبى را نيافتيم . پدرم همين طور مىلرزيد تا از دنيا رفت . من به حضور امير المؤمنين عليه السّلام آمدم و براى او قاطرش را حاضر كرده بودند و سوار شده بود كه به سوى صفّين برود . به نزد او آمدم و ركابش را گرفتم . حضرت به من رو كرد . من خودم را انداختم بر روى ركابش و آن را مىبوسيدم . حضرت در صورت من چنان زدند كه شكافته شد . ابو بكر جرجانى مىگويد : من خودم اثر آن شكاف را در چهرهء او ديدم كه واضح و هويدا بود . آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام از داستان و قضيّهء واقعهء من پرسيدند و من جريان را براى او شرح دادم . حضرت گفتند : آن چشمه چشمه‌اى است كه هر كس از آن بياشامد عمر طولانى مىكند . پس بشارت باد تو را به عمر دراز ، فعلىهذا تو عمر طولانى خواهى كرد . و
هامش
( 1 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 422 .