و غزالى در « إحياء العلوم » إشاره به اين وقعه نموده است ، آنجا كه گويد : وجوب غرامت بر عهدهء إمام است در آن صورت ؛ همچنان كه از ساقط كردن زنى جنين خود را از ترس عُمر نقل شده است « 1 »
و ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغة » گويد : چون عمر فوت كرد ؛ ابن عبّاس رأى خود را دربارهء عَوْل در ميراث ظاهر كرد ؛ و قبلًا ظاهر نكرده بود ؛ به او گفتند : چرا اين مطلب را در وقتى كه عمر زنده بود ، ظاهر ننمودى ؟ !
ابن عبّاس در پاسخ گفت : هِبْتُهُ وَ كَانَ امْرَءاً مَهِيبًا . وَ اسْتَدْعَى عُمَرُ امْرَأةً لِيَسْألَهَا عَنْ أمْرٍ وَ كَانَتْ حَامِلًا فَلِشِدَّةِ هَيْبَتِهِ ألْقَتْ مَا فِى بَطْنِهَا فَأجْهَضَتْ بِهِ جَنِينا مَيِّتًا . فَاسْتَفْتَى عُمَرُ أكَابِرَ الصَّحَابَةِ فِى ذَلِكَ ؛ فَقَالُوا ؛ لَا شَىءَ عَلَيْكَ ! إنَّمَا أنْتَ مُؤدِّبٌ . فَقَالَ عَلِىُّ عَلَيهِ السَّلَامُ : إنْ كانُوا رَاقَبُوكَ فَقَدْ غَشُّوكَ ؛ وَ إنْ كَانَ هَذَا جُهْدَ رَأْيِهِمْ فَقَدْ أخْطَأُوا . عَلَيْكَ غُرَّةٌ يعنى عِتْقَ رَقَبَةٍ . فَرَجَعَ عُمَرُ وَ الصَّحَابَةُ إلَى قَوْلِهِ . « 2 »
« من از عمر ترسيدم . او مردى ترسناك و وحشتزا بود . « 3 » عمر زنى را طلب
هامش
( 1 ) - « مناقب » ، ج 1 ، ص 497 . و اين واقعه را علّامهء أمينى در « الغدير » ، ج 6 ، ص 119 ، حديث 22 با دو صورت از مصادر عديدهاى همچون ابن جوزى در « سيرهء عمر » ، و أبوعمر در « علم » ، و سيوطى در « جمع الجوامع » نقلًا از عبد الرّزّاق ، و بيهقى و ابن أبى الحديد در « شرح » نقل كرده است . و شيخ مفيد در « إرشاد » ص 113 روايت كرده است .
( 2 ) - « شرح نهج البلاغة » ، طبع بيروت ، دار المعرفة ، دار الكتاب العربى ، دار التّراث العربى ، ج 1 ، ص 58
( 3 ) - كلينى در « كافى » ، ج 7 ، ص 80 و شيخ در « تهذيب » ج 9 ، ص 249 ، و صدوق در « من لا يحضره الفقيه » ، ج 4 ، ص 188 از زُهْرى از عبيد الله بن عبد الله بن عبته روايت كردهاند كه او گفت : « من با ابن عبّاس نشست و برخاست داشتم ، سخن از مقدار فريضهها در مواريث به ميان آمد . ابن عبّاس گفت : سبحان الله العظيم . آيا شما اين طور تصوّر مىكنيد كه خداوندى كه از مقدار شنهاى ماسّهاى مكان عالج خبر دارد ، و آن را مىشمرد ؛ آيا در مال ، سهميّهء نصف و نصف و ثلث معيّن مىكند ؟ اين دو نصفه تمام مال را مىبرند ؛ جاى ثلث كجا باشد ! زُفَر بن أوس بَصْرى گفت : اى ابن عبّاس ! أوّلين كسى كه در فريضهها قائل به عَوْل شد ؛ و گفت فريضهها از سهام ميراث بيشتر است ، و بر آن سنگينى دارد كيست ؟ ابن عبّاس گفت : عمر بن خطّاب چون در نزد او فريضهها با هم برخورد كردند ؛ و بعضى با بعضى جمع نمىشدند . گفت : قسم به خدا نمىدانم كدام را خداوند مقدّم داشته است ، و كدام را مؤخّر ؟ و من هيچ چيز را واسعتر نمىبينم از آنكه اين مال را در ميان شما به نسبت سهميّههايتان از فريضهها تقسيم كنم ! و -