صورتى كه زن از يك شوهر بيش داشته باشد ؛ ديگر تميزى و تشخيصى در بين أولاد مردان نمىبود ؛ و نَسَبِ بشريّت ضايع مىشد ؛ و ميراث از بين مىرفت .
و در روايت يحيى بن عَقيل وارد است كه در اينجا عمر گفت : لَا أبْقَانِى اللهُ بَعْدَك يا عَلِىُّ ! « 1 »
« خداوند مرا پس از تو زنده نگذارد اى على » !
حكم أمير المؤمنين عليه السّلام به جواز ازدواج زنى كه شوهر او عِنّين بوده است
و نيز ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : زنى به حضور عمر آمده ؛ و به خواندن اين سه بيت اكتفا كرد :
مَا تَرى أصْلَحَكَ اللهُ * وَ أثرَى لَكَ أهْلًا 1
فِى فَتَاةٍ ذَاتٍ بَعْلٍ * أصْبَحَتْ تَطْلُبُ بَعْلًا 2
بَعْدَ إذْنٍ مِنْ أبيهَا * أ تَرَى ذَلِكَ حِلًّا 3
1 - « خداوند تو را به رشد و صلاح برساند ؛ و أهل و خانوادهء تو را فراوان كند ! آيا رأى و نظر تو چيست ؟
2 - دربارهء زن جوانى كه شوهر دارد ؛ و ليكن حالش اين طور شده است كه طلب شوهر مىكند .
3 - بعد از آنكه از پدر خود در اين موضوع إجازه گرفته است ؟ آيا تو شوهر گرفتن او را حلال مىدانى ؟ ! »
تمام شنوندگان ، اين گفتار را زشت شمردند و گرفتن شوهر را أمر قبيح و منكرى شمردند .
أمير المؤمنين عليه السّلام به او گفتند : برو و شوهرت را اينجا حاضر كن ؛ زن رفت و او را حاضر كرد . حضرت به او أمر كردند : زنت را طلاق بده ! آن مرد زن را فوراً طلاق گفت ؛ و هيچ حجّت و دليلى هم براى خود إقامه ننمود . حضرت به حاضران فرمود : اين مرد عِنِّين « 2 » است ؛ و آن مرد در همان جا إقرار كرد كه عِنّين است .
هامش
( 1 ) - « مناقب » ، ج 1 ، ص 492
( 2 ) - عِنّين به مردى گويند كه : به مرض عَنَن مبتلاست و آن مرضى است كه در موقع مواقعه و آميزش با زن ، آلت رجوليّت او از كار مىافتد و در شرع مقدّس اسلام در اين صورت فسخ نكاح را به دست زن قرار دادهاند . و با شرائط و أحكامى كه در فقه مقرّر است ؛ زن نكاح را فسخ مىكند و شوهر ديگر در صورت ميل خود مىنمايد .