كنند و چون وزن كردند ؛ فرمود : اين است وزن فيل . « 1 »
حكم أمير المؤمنين عليه السّلام درباره مردى كه مىخواستند او را دوبار قصاص كنند
كُلَينىّ از علىّ بن إبراهيم ، از پدرش ، از بعض الأصحاب ، و شيخ طُوسى از على بن مهزيار ، از إبراهيم بن عبد الله ، و شيخ صَدوق از أبان بن عثمان ، از كسى كه به او خبر داد ، از حضرت باقر ، و يا از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه : مردى را به نزد عمر بن خطّاب آوردند ، كه برادرِ كس ديگرى را كشته بود ؛ عُمَر قاتل را تسليم برادر مقتول كرد ، تا او را قصاص كند و بكشد .
برادر مقتول ، قاتل را ضربهاى زد ، به طورى كه دانست او كشته شده است . جَسَد مضروب را به منزلش حمل كردند ، و ديدند هنوز نمرده است ؛ و رمقى در جان خود از او باقى است . او را معالجه كردند تا صحّت يافت .
چون از منزل خارج شد ؛ برادر مقتول او را گرفت ؛ و گفت : تو قاتل برادر من هستى ! و اين حقّ براى من است كه ترا بكشم ! شخص مضروب به وى گفت : تو مرا يك بار كشتهاى !
برادر مقتول ، مضروب را نزد عمر برد ؛ و عمر أمر كرد تا او را بكشد . مضروب از نزد عمر بيرون آمد و مىگفت : قسم به خدا كه تو يك بار مرا كشتهاى ! و از نزد أمير المؤمنين عليه السّلام گذشتند ؛ و مرد مضروب شرح واقعه را براى حضرت بازگو كرد . حضرت به برادر مقتول كه آماده كشتن بود ، فرمود : در اين كار عجله و شتاب مكن ، تا من به سوى تو باز آيم ! و حضرت نزد عمر آمد ؛ و گفت : حكم اين طور نيست كه تو نمودهاى !
عمر گفت : مَا هُوَ يا أَبا الْحَسَنِ ؟ ! « اى أبوالحسن ، حكم چطور است ؟ ! »
حضرت فرمود : يَقْتَصُّ هَذَا مِنْ أخِى الْمَقْتُولِ الْأوَّلِ مَا صَنَع بِهِ ؛ ثُّمَّ يَقْتُلُهُ بِأخِيهِ .
« اين شخص مضروب كه به سرحدّ قتل رسيده است ، أوّلًا بايد جنايت و جراحتى را كه برادر مقتول بر سرش آورده است ؛ قصاص كند ؛ و عين آن را به برادر مقتول وارد سازد . ثانياً برادر مقتول ، او را به جرم كشتن برادرش قصاص كند ! »
هامش
( 1 ) - « تهذيب » ، ج 8 ، ص 318 ، حديث 1184 ، در باب نذور ؛ و مجلسى در « بحار الأنوار » ، طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 465 ، از « تهذيب » شيخ روايت كرده است .