تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
است كه : أمير المؤمنين عليه السّلام دربارهء كسى كه بر سر غلامى زده بود ؛ و در اثر آن ضرب ، مخرج بعضى از حروف را از دست داده بود ، و بعضى از حروف ديگر را خوب تلّفظ مىكرد ، چنين حكم كردند كه : يك ديهء كامل إنسان را بايد تقسيم به جميع حروف مُعجَم ( الِفْ با ) نمود آنگاه ديه را بر اين أساس به وى پرداخت كرد ، بدين قسم كه : آن حروفى را كه تلّفظ مىكرد ؛ از ديه كم مىگذاردند ، و به مقدار حروفى را كه نمىتوانست تلّفظ كند ، از ديه او مىپرداختند « 1 » سيّد بن طاوُس از « مجموع » محمّد بن حسين مَرْزبان ، نقل كرده است كه : مردى را نزد عمر آوردند كه كسى به او با چيزى چنان زده بود كه قطعه‌اى از زبان او جدا شده بود ، و در نتيجه مقدارى از كلام او خراب و ضايع گرديده بود . و عمر نمىدانست در اينجا چه حكم كند ؟ ! فَحَكَمَهُ عَلِىُّ عَلَيهِ السَّلَامُ أَنْ يُنْظَرَ مَا افْسِدَ مِنْ حُرُوفِ ا ب ت ث وَ هِى ثَمَانِيَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفًا ؛ فَتُوْخَذَ مِنَ الدِّيةِ بِقَدْرِهَا . « 2 » در اين صورت على عليه السّلام حكم كرد كه : « بايد تحقيق شود كه از حروف ألف بَا تَا ثَا كه مجموعاً بيست و هشت حرف است ؛ در اثر ضربهء وارده ، چه مقدار از آن ضايع شده است ، از ديه به مقدار آنها به آن مرد داده شود . كُلَينىّ از على بن إبراهيم ، از پدرش ، از ابن فَضَّال ، از سليمان دهّان ، از رفاعه ، از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : در زمان خلافت عثمان ، مردى از قبيلهء قَيْس ، مَوْلاى خود را ( آزاد شده - هم سوگند - شريك ) را به حضور او آورده و گفت : اين مرد به من سيلى زده است ؛ به طورى كه از چشم من آب مىريزد ؛ و با آنكه جراحتى و پارگى در او مشاهده نمىشود و ظاهرش صحيح است و ليكن هيچ نمىبيند . آن مرد گفت : من ديهء اين چشم را به او مىپردازم . و اين شخص سيلى خورده امتناع از قبول مىنمود ، و إصرار داشت كه حتماً بايد قصاص شود . عثمان
هامش
( 1 ) - « تهذيب » ، طبع نجف ، ج 10 ، ص 263 ، حديث 1039 ، و در « وسائل الشّيعة » ، طبع أمير بهادر ، ج 3 ، ص 503 ، و طبع حروفى اسلاميّة ، ج 19 ، ص 274 حديث 4 اين روايت را آورده است . ( 2 ) - « التَّشريف بالمِنَن فى التّعريف بالفِتَن » كه به « ملاحم و فتن » ابن طاوُس معروف است ، طبع نجف ، ص 153 و ص 154 .