تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
النُّبُوَّةَ - الخطبة . « 1 » « و قسم ياد مىكنم به خداوند كه : چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از دنيا رحلت كرد ، و از ميان مردم پنهان شد ، اگر مردم با پدرم بيعت مىكردند ، هر آينه آسمان رحمت ، تمام قطرات باران خود را به آنها عنايت مىكرد ؛ و زمين بركت خود را بر ايشان مىپاشيد ؛ و ديگر اى معاويه ؛ تو در آن طمعى نداشتى ! و ليكن چون إمارت و ولايت از معدن خود بيرون رفت ؛ براى ربودن آن قريش با هم به نزاع برخاستند ؛ و در اين‌حال آزادشدگانِ ( جدّم رسول خدا در فتح مكّه ) و پسران آزادشدگان در ربودن آن طمع كردند ؛ كه تو هستى اى معاويه ، و أصحاب تو ! و در حالىكه تحقيقاً رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفته بود : هيچ‌وقت امَّتى أمر زعامت و إمارت خود را به دست كسى نمىسپارد كه در ميان آن امَّت از آن شخص داناتر و أعلم به امور بوده باشد ؛ مگر آنكه پيوسته أمر آنها رو به سستى و تباهى مىرود ؛ تا آنچه را كه ترك كرده‌اند ، دوباره بدان روى آورند . بنى اسرائيل هرون وصىّ موسى را ترك گفتند ؛ با آنكه مىدانستند : او خليفهء موسى است در ميان آنها . و از سَامِرى پيروى كردند ، و اين امَّت نيز پدرم را ترك گفتند ؛ و با غير او بيعت نمودند . با آنكه از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنيده بودند كه مىگفت به على : نسبت تو با من همانند نسبت هرون است با موسى ، بدون نبوّت . » و مجلسى - رضوان الله عليه - از جملهء مواعظ حضرت صادق عليه السّلام آورده است كه گفت : قَالَ : مَنْ دَعَا النَّاسَ إلَى نَفْسِهِ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضَالٌّ . « 2 » و « 3 »
هامش
( 1 ) - « أمالى طوسى » ، طبع نجف ، ج 2 ، ص 172 ، و « غاية المرام » ص 298 حديث 26 و حديث 27 . ( 2 ) - « بحار الأنوار » كتاب الرُّوضة از طبع كمپانى ، ج 17 ، ص 188 ؛ و « سفينة البحار » ، ج 2 ، مادهء عَلِمَ ، ص 230 ( 3 ) - در اينجا از كتب عامّه ، يك صُغرى و كبرى براى لزوم زمامدارى أعلم امَّت ، و أعلميت حضرت أمير المؤمنين ( ع ) به اعتراف خود عمر : خليفهء غاصب مىآوريم تا تجاوز و تعدّى آنها از زبان خودشان نيز مسلّم شود : -