اى پيغمبر ! تو على را بدين مطالب بشارت بده ! پس از آن من گفتم : اى پروردگار من ! من او را بشارت دادم ؛ به پيرو بشارت من ، على گفت : من بندهء خدا هستم و در كف دست و در مُشتِ مشيّت و إرادهء او مىباشم . اگر مرا عذاب كند ؛ به گناهان من مرا گرفته است و ابداً به من ستمى ننموده است ؛ و اگر براى من آنچه را كه وعده نموده است ، تمام كند و به طور كامل ايفا نمايد ؛ بازهم خداوند به من سزاوارتر است از من . و اوست صاحب ولايت من !
پيغمبر مىگويد : من براى على دعا كردم و گفتم : بار پروردگارا ! دل او را روشن كن ، و بهار و ربيع و طراوات او را ، ايمان به خودت قرار ده ! خداوند گفت : من اين را دربارهء على كردم ؛ و ليكن من او را به گونهاى از بلايا و فتن و امتحانات خود مبتلا مىكنم كه اختصاص به او دارد ؛ و هيچيك از أولياى خودم را بدينگونه از بلايا اختصاص ندادهام !
من گفتم : بار پروردگارا ، آخر على برادر من است ؛ و همنشين و مصاحب من است ! خداوند گفت : اين جريانات ، قضائى است كه از علم من گذشته است ، و قابل تغيير نيست ! على با ابتلائات شديد مواجه خواهد شد ؛ و مردم نيز بواسطهء على در ابتلائات و امتحانات شديد خواهند افتاد . »
اين حديث را أبونُعَيْم حافظ در « حِلْيَةُ الْأَوْلياء » از أبوبَرْزَهء أسلمى روايت كرده است ؛ و سپس با سند ديگرى با عبارت ديگر از أنس بن مالك آورده است كه : إنَّ رَبَّ الْعَالَمِينَ عَهِدَ فِى عَلِىٍّ إلَىَّ عَهْدًا أنَّهُ رَايَةُ الْهُدَى ، وَ مَنارُ الْإيمَانِ ، وَ إمَامُ أوْليائى ، وَ نُورُ جَمِيعِ مَنْ أطَاعَنِى ، إنَّ عَلِيَّاً أمِينى غَدًا فِى الْقِيَمَةِ ؛ وَ صَاحِبُ رَايَتى ، بِيَدِ عَلِىٍّ مَفَاتِيحُ خَزَائِنِ رَحْمَةِ رَبِّى .
« حقّاً و حقيقتاً پروردگار جهانيان دربارهء على ، به من سفارش و توصيّهاى نموده ، و مطلبى را ابراز كرده است كه : اوست پرچم هدايت ؛ و منارهء بلند نور بخش ايمان ، و پيشوا و إمام أولياى من ، و نور تمام كسانى كه مرا اطاعت مىكنند . حقّاً و حقيقتاً در فرداى قيامت على است أمين من ، و صاحب لواى من ؛ در دست على است كليدهاى خزينههاى رحمت پروردگار من . »
خبر چهارم : مَنْ أرادَ أنْ يَنْظُرَ إلَى نُوحٍ عَزْمِهِ ، وَ إلَى أدَمَ فِى عِلْمِهِ ، وَ إلَى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 286
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٨٦