عَبْدُ الجَبَّار در كتاب « مُغْنِى » آن را ذكر كردهاند .
بارى حديث رفع قلم را كه از رسول خدا أمير المؤمنين عليهما صلوات الله ، در اين مورد بيان كردهاند ؛ علماءِ شيعه و عامّه در كتب خود آورده ؛ و آن را أصل استدلال بر عدم مؤاخذه و تكليف نسبت به ديوانه و صغير و شخص به خواب رفته قرار دادهاند ؛ و مدرك فتواى آنها همين روايت است ؛ البتّه به ضميمهء أحاديث ديگرى كه در موارد شخصيّه از أئمّهء أهل بيت عليهم السّلام روايت كردهاند .
بيهقى پس از ذكر سه روايتى كه داستان رجم مجنونه را با حديث رفع قلم ذكر كرده است ؛ روايتى را مستقلًا از أبوالحسن على بن محمّد مُقْرِى با إسناد خود ، از حسن ، از أمير المؤمنين عليه السّلام روايت مىكند كه : شنيدم از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم كه مىگفت : رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثَهءٍ : عَنِ الصَّبِى حَتَّى يَعْقِلَ ؛ وَ عَنِ النَّائِم حَتَّى يَسْتَيْقِظَ ؛ وَ عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يُكْشَفَ عَنْهُ . « 1 »
و حاكم پس از نقل اين حديث از أَبُوعبدالله محمّد بن أحمد بن موسى القاضى گويد : أبوعبدالله گفته است كه : در محجور بودن مجنون و مجنونه من در ميان علماء أحدى را مخالف نيافتم . « 2 »
منع أمير المؤمنين عليه السّلام از رجم زانيهاى كه حامله بود
منع أمير المؤمنين عليه السّلام از رَجْم زن زانيهء
حامله كه عُمر أمر به رجم او نموده بود .
خَوارزْمِى از محمود بن عمر زمخشرى ، با إسناد متّصل خود از زيد بن على ، از پدرش ، از جدّش ، از على بن أبى طالب عليه السّلام روايت كرده است كه : در عصر حكومت عمر ، زن حاملهاى را پيش عمر آوردند ؛ و آن زن خودش اعتراف به زنا و فجور كرد ؛ و عمر أمر كرد تا وى را رَجْم ( سنگسار ) كنند .
در اين حالى على بن أبى طالب عليه السّلام به آن زن برخورد كرد ؛ و گفت : گناه اين زن چيست ؟ !
گفتند : عمر أمر به رَجْم او نموده است . على عليه السّلام آن زن را برگردانيد ؛ و به
هامش
( 1 ) - « السُّنَن الكبرى » ، ج 8 ، ص 265 .
( 2 ) - « المستدرك » ، ج 2 ، ص 59 .