تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
مى خواست زنى ديگر را ، همچنين سنگسار كند ؛ و اين زن در شكم خود به يك فرزند و يا دو فرزند باردار بود ، به بچّهء تامّ و تمام الخلقة . 2 - نداى قارع و كوبندهء على در گوش آنها طنين انداخت كه : آگاه باشيد ! صبر كنيد ! انتظار بكشيد تا بچّه را به زمين بگذارد ! زيرا اگر اين زن زناكار است ؛ طفل جنين واقع در شكم او كه زنا نكرده است ! » آنچه از دو روايتى را كه از « مناقب خوارزمى » ، و از « مناقب ابن شهرآشوب » در اينجا ذكر كرديم ، استفاده مىشود ، آن است كه : داستان سنگسار زن حامله و منع أمير المؤمنين عليه السّلام در زمان عمر در دو بار اتّفاق افتاده است ؛ زيرا در خبر اوّل مذكور است كه : اقرار و اعتراف زن بر اساس تهديد و تخويف و زَجْر و آزار بود است ؛ و اين اقرار أثرى ندارد ؛ فلهذا زن را رها كردند ؛ و بعد از وضع حمل نيز بنا شد كه حدّ بر او جارى كنند ؛ و در خبر دوّم ذكرى از تهديد نبوده ؛ و اقرار زن حجّت است . غاية الأمر چون حامله بوده است ؛ بنا شده است كه در إجراء آن تأخير شود تا زن بارِ خود را به زمين گذارد . و به اين نكته تصريح كرده است مُحِبُّ الدِّين طَبَرى در دو كتاب خود : « ذَخائر العُقْبَى » و « الرِّياض النَّضِرَة » آنجا كه در هر دو كتاب اين دو روايت را از زيد بن على بن الحسين ، و عبد الله بن الحسن بن الحسن روايت كرده است . « 1 » و اين داستان رجم زانيه را محمّد بن طلحهء شافعى ذكر كرده است و گفته است كه : وَ قَالَ عُمَرُ بِمَحْضَرٍ مِنَ الصَّحَابَةِ لَوْ لَا عَلِىُّ لَهَلَكَ عُمَرُ . « 2 » « عمر در حضور
هامش
( 1 ) - « ذخائر العقبى » ص 80 و 81 ، و « الرياض النَّضرة » ، طبع مكتبهء لبندة ، ج 3 ، ص 208 و ص 209 . و در روايت زيد بن على در اين دو كتاب بدين عبارت است : إنّه من قُيِّدَ أوْ حُبِسَ أو تُهُدِّدَ فَلَا إقْرَارَ لَه و بنا براين ، اين عبارت از تتمهء كلام رسول است ؛ نه از انشاءِ أمير المؤمنين عليه السّلام به عمر ، متفرعاً بر قول رسول خدا : لَا حَدَّ عَلَى معترف بعد البَلاءِ . ( 2 ) - « مَطَالِب السَّؤُول » ، ص 13 و اين كتاب از نفايس كتب است . نويسندهء آن شافعى است و از أعيان علماء و معاريف رجال است و معاصر با سيّد بن طاوُس و على بن عيسى إربلى بوده است . چنانچه إربلى در « كشف الغمّة » ص 17 گويد : مطالب السَّؤُول فى مناقب آل الرسول تصنيف الشيخ العالم كمال الدّين محمّد بن طلحهء ؛ و كان شيخاً مشهوراً ، و فاضلًا مذكوراً أظنّه مات ( ره ) سنهء أربع و خمسين و ستمائة . و حاله فى ترفّعه و زهده و تركه وزارة الشّام و انقطاعه و رفضه الدّنيا حالٌ معلومهءٌ ؛ قرب العهد بها ؛ و فى انقطاعه عمل هذا الكتاب و كتاب الدائرة و كان شافعى المذهب من أعيانهم و رؤسائهم .