بارهء زنى كه بر خود زنى را سوار كرده بود ؛ و زن ديگرى با چوب و أمثال آن ، به اين زن فشارى آورد ، به طوريكه به هيجان آمد ؛ و آن سواره بيفتاد و بمرد . حضرت ديهء او را به دو نيم كردند ؛ نيمى از زن فشار دهندهء با چوب و يا چيز ديگر ؛ و نيمى از زن مركوب كه به هيجان آمده بود . « 1 »
و معلوم است كه حكم در اين روايت خلاف حكم سابق است كه ديه را تثلث فرمود ؛ و ليكن اين روايت ضعيف است زيرا أبُو جَميلَه كه همان مُفَضَّل بن صالِح است ، در طريق روايت است ؛ و نجاشى حكم به ضعف او نموده است ؛ و ابن غضائرى تصريح كرده است كه او جَعْل حديث مىنموده است .
و عليهذا روايت مفيد با وجود إرسالش مقدّم است گرچه مصدر آن از عامّه مىباشد .
قضاوت أمير المؤمنين عليه السّلام راجع به گاوى كه حمارى را كشته بود .
قضاوت دربارهء گاوى كه حمارى را كشته بود .
شيخ مفيد گويد : در أخبار و آثار آمده است كه دو نفر مرد نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم منازعهاى كردند در گاوى كه خرى را كشته بود .
يكى از آنان گفت : يا رَسُولَ الله ! گاو اين مرد ، حِمارِ مرا كشته است ! رسول خدا فرمود : برويد نزد أبوبكر ، و از او دربارهء اين مسئله بپرسيد ! آن دو نفر پيش أبُو بَكر آمده ؛ و داستان خود را شرح دادند .
أبُو بَكر گفت : چگونه شما رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را رها كردهايد ؛ و نزد من آمده ايد ؟ !
گفتند : رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم ما را أمر نموده است .
أبوبكر گفت : بهيمهاى بهيمهاى را كشته است ؛ بر عهدهء صاحب گاو غرامتى نيست . آن دو به نزد رسول الله برگشتند ؛ و وِى را از حكم أبوبكر مطّلع كردند . حضرت فرمود : برويد نزد عمر بن خطّاب ! و قصّهء خود را براى او بازگو كنيد ! و بگوئيد : تا در اين أمر در بين شما حكومت كند .
هامش
( 1 ) - « من لا يحضره الفقيه » ، ج 4 ، ص 125 ، شمارهء 1 از باب نوادر الدّيات . و « تهذيب » ، ج 10 ، ص 241 شمارهء 960 از باب الاشتراك فى الجنايات .