خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در مسجد نشسته بود ، و در حضورش جمعى از صحابه بودند . دو مرد به حضورش آمدند و يكى از آنان گفت : يا رَسُولَ اللَهِ ! من حمارى داشتم ؛ و اين مرد گاوى ! و گاو او خر مرا كشته است ! بعضى از أصحاب گفتند : لَا ضِمَانَ عَلى الْبَهائِم « برعهدهء انسان دربارهء حيوانات بدون زبان و بهائم ، ضمان و تعهدّى كه موجب قيمت بشود نيست . »
رسول خدا به أمير المؤمنين عليه السّلام صلوات الله عليهما گفتند : ميان اين دو تن قضاوت كن !
أمير المؤمنين عليه السّلام از آنها پرسيدند : آيا اين گاو و خر ، هر دو رها بوده اند ؟
گفتند : نه !
حضرت پرسيد : آيا هر دو بسته بودند ؟ گفتند : نه !
حضرت پرسيد آيا گاو بسته بوده است ، و حمار آزاد بوده است ؟ گفتند : نه !
حضرت پرسيد : آيا حمار بسته بوده است و گاو آزاد بوده ، و صاحبش با آن بوده است ؟ گفتند : آرى !
حضرت گفت : بر عهدهء صاحب گاو است كه قيمت حمار را بپردازد . و در حضور پيغمبر عَلِى بْنُ أبيطَالِب حكم به لزوم ضمان براى صاحب خر ، نسبت به صاحب گاو نمود ؛ و رسول خدا اين حكم را تقرير فرمود و إمضاء كرد . « 1 »
محمّد بن طلحه پس از بيان اين روايت گفته است : در اين قضيّه به خصوص دلالت واضحى است براى نظر كنندگان ، و حجّت راجحى است براى اعتبارگيران ، كه على بن أبى طالب در نزد رسول خدا مَكينْ و أمينْ بوده است ؛ زيرا كه رسول خدا در حضور خودش ، در حالى كه أعيان از أصحاب حضور داشتند ، از او طلب قضاوت كرد . و پس از آن حكم علىّ را تقرير و تثبيت نمود ؛ و قضاوت او را نافذ كرد . و اين دليل روشن و قابل اعتمادى است بر آنچه كه ما از مقامات على ذكر كرديم ؛ و در استوارى و رصانت و متانت او در تمكّن در علم ، آيات روشن و آشكارى است ، براى جويندگان راه حقيقت ، و جستجو كنندگان از معدن
هامش
( 1 ) - « الصَّواعِق الْمُحْرقة » ، ص 73 و « مَطالبُ السؤول » ، ص 30 .