كاملةً .
« يعنى ديه و غرامت مقتول دوّم را بايد أهل مقتول أوّل بپردازند ؛ و غرامت مقتول سوّم را بايد أهل مقتول دوّم بپردازند ؛ و غرامت مقتول چهارم را بايد أهل مقتول سوّم بپردازند . »
و همين عبارت ابن شهرآشوب است كه در دو جاى از « مناقب » آورده است . « 1 »
و اين روايت صحيح السّند است ؛ و گفتار شهيد ثانى در « الرَّوْضَةُ الْبَهيَّة » « شرح لمعه » كه محمّد بن قَيْس مشترك است ، مردود است به گفتار شيخ محمّد حسن نجفى در « جواهر » كه : اين محمّد بن قَيس ثِقَه است ؛ به قرينهء اينكه عاصِم از او روايت مىكند . « 2 »
و اختلاف مضمون اين روايت با روايت سابق آشكار است ، زيرا أوّلًا در روايت سابق است كه به واسطهء ازدحام جمعيّت و تدافع حاصل در ميان آنها أوّلى سقوط كرد ؛ و در اين روايت است كه به سبب لغزش پاى او در حفيره افتاد . فلهذا بعضى همچون سيّد محسن جَبَل عَاملى گفتهاند : ظاهراً اين دو روايت ، راجع به
هامش
( 1 ) - « مناقب » ، طبع سنگى ، ج 1 ، أوّل در ص 487 و دوّم در ص 506
و نيز علىّ بن يونس عاملى نباطى بياضى در « الصّراط المستقيم » ج 2 ، ص 12 .
و نيز در همين كتاب ، ص 13 ، از جابر از ابن عبّاس از أبىّ بن كعب روايت كرده است كه : پيغمبر خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در ميان جمعى كه در آنها أبوبكر و عمر و عثمان بودند اين آيه را قرائت نمود :وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ .« و خداوند نعمتهايش را بر شما تمام فرمود . » ( قسمتى از آيه 20 ، از سوره 31 : لقمان ) آنگاه فرمود : بگوئيد اوّلين نعمتهاى او چيست ؟ اصحاب فرو رفتند در ذكر و شمارش لباسها و اثاثيّهء فاخر و معاش و ذرّيّه و اولاد و زنها .
در اينحال رسول خدا رو كردند به علىّ عليه السّلام و گفتند : يا أبالْحَسن ، قُلْ ! علىّ عليه السّلام گفت : إذْ خَلَقَنى وَ لَمْ أكُ شَيْئًا مَذْكُورًا . وَ أحْسَنَ بِى فَجَعَلَنى حَيًّا مُتفَكِّرا واعيًا شاعِرًا ذاكِرًا . وَ هَدانى لِدينِهِ ، وَ لَنْ يَضْطَرَّنى عَن سَبيلهِ . وَ جَعَلَ لى مَرَدًّا فى حَياةٍ لَا انْقِطاعَ لَها .
« او مرا آفريد و من چيزى كه بر زبان آيد نبودم ، و به من نيكوئى نمود و مرا انسانى زنده و متفكّر و حفظ كننده و دربردارندهء علوم و با عقل و شعور و ذاكر به ذكر خدا خلق فرمود . و مرا بر دين خود هدايت كرد ، و مرا مجبوراً و اضطراراً از راه خودش برنگردانيد . و براى من پس از مرگ حياتى مقدّر فرمود كه انقطاع ندارد . » و در هر جملهاى كه على مىگفت ، پيغمبر مىفرمود : صَدَقْتَ !
در اينحال پيغمبر گفت : از اينها گذشته ، نعمتهاى خدا چيست ؟ علىّ عليه السّلام گفت :وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها .« و اگر نعمتهاى خدا را به شمار درآوريد ؛ به عدد آنها نخواهيد رسيد . » ( قسمتى از آيه 34 ، سورهء 14 : ابراهيم ) پيغمبر تبسّمى فرمود و گفت : لِتَهْنِئْكَ الْحِكْمَةُ ! لِيَهْنِئْكَ الْعِلْمُ ! أَنْتَ وارِثُ عِلْمى ! وَالْمُبَيِّنُ لِامَّتى ! « حكمت بر تو گوارا و مبارك باشد ! علم بر تو گوارا و مبارك باشد ! تو وارث علم من هستى ! و بيان كننده و آشكار كنندهء حقائق براى امّت من هستى ! »
( 2 ) - مشترك به رواى گويند كه آن نام هم بر شخص ثقه و هم بر شخص غير ثقه در روايات آمده است . فلهذا اگر در سلسلهء روايتى نام راوى برده شد ؛ و آن نام مشترك بود ؛ ما نمىتوانيم آن روايت را موثّق بدانيم و ليكن علماءِ رجال براى تعيين و تمييز مشتركات ، علائم و خواصّى را معيّن نمودهاند كه با آنها مىتوان مشتركات را تميز داد و ثقه بودن و غير ثقه بودن را معلوم كرد . از جملهء خصوصيّات تعيين زمان آن راوى و تعيين شيخ اوست كه از او روايت مىكند و تعيين شاگرد اوست كه آن شاگرد از او روايت مىكند . از جملهء مشتركات محمّد بن قيس است ؛ كه در روايات بر پنج نفر مشتركاً اطلاق شده است ، بعضى از آنها عادل و ثقه و بعضى ضعيفاند ؛ و ليكن اين محمّد بن قيسى كه در روايت ما آمده است مراد محمّد بن قيس بجلى است كه شيخ ( ره ) او را از أصحاب حضرت صادق عليه السّلام شمرده است ؛ و گفته است كه : كوفى است ، و عاصِم بن حميد از او روايت مىكند و در سنهء يكصد و پنجاه و يك رحلت كرده است و كتاب « قضاياى أمير المؤمنين » عليه السّلام از اوست كه شيخ با سند متّصل خود از عاصم بن حميد از محمّد بن قيس از حضرت ابى جعفر امام محمّد باقر عليه السّلام از او روايت مىكند . و علاوه داراى اصلى از اصول أربعمائة مىباشد ؛ و بزرگان أعلام و أصحاب رجال ، همگى وى را توثيق كردهاند .