واقع با يكديگر كنار بيائيد ؛ و فردا نزد من نيائيد مگر بر أصل صدق و درستى و حقّ .
چون صبح شد ؛ أمير المؤمنين عليه السّلام به قنبر غلام خود فرمود : در ديوار دو سوراخ و شكاف درست كن - ( و حضرت چون صبح مىشد تا بعد از طلوع آفتاب به مقدارى كه خورشيد به درازاى يك نيزه از افق بالا آيد ، به تسبيح مشغول مىشد ) - آن دو مرد آمدند و مردم اجتماع كردند و مىگفتند : قضيّهاى براى أمير المؤمنين پيشامد كرده است كه تا به حال آن پيشامد نكرده است . و او از اين قضيّه بيرون نمىآيد « 1 »
حضرت به آنها فرمود : چه مىگوئيد ؟ اين سوگند ياد كرد كه آن غلام من است ؛ و آن سوگند ياد كرد كه اين غلام من است . حضرت فرمود برخيزيد ! من نمىبينيم كه شما به حقّ تنازل كنيد ؛ و بر صدق و راستى بگرويد ! آنگاه به يكى از آنها گفت : سرت را در اين شكاف داخل كن ! و پس از آن به ديگرى گفت : سَرَت را در آن شكاف داخل كن ! در اين حال به قنبر فرمود : يا قَنْبَر ! شمشير رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را بياور ! آنگاه گفت : بشتاب و با عجله گردن غلام را بزن !
غلام سر خود را فوراً به عقب كشيد ، و ديگرى در شكاف باقى داشت .
على عليه السّلام به غلام فرمود : مگر تو چنين نمىپنداشتى ، كه غلام نيستى ؟ !
گفت : آرى و ليكن اين آقايم مرا زَد ؛ و بر من تعدّى كرد . حضرت از مولايش عهد و ميثاق با سوگند گرفتند كه از اين به بعد او را نزند ؛ و او را به وى سپردند « 2 »
دو نفر كه هشت رغيف نان داشتند ؛ در حقّ خود نزاع كردند .
دو نفر كه در قيمت هشت گردهء نان ، در حقّ خود نزاع داشتند .
هامش
( 1 ) - در عبارت كلينى اينطور آمده است كه : فَقَالُوا : لَقد وردت عليه قضيّة ما ورد عليه مثلها ، لا يخرج منها فلهذا ما بدينگونه ترجمه كرديم ؛ ولى در عبارت شيخ اينطور آمده است كه : فقال : لقد وردت علينا قضيّة ما ورد علينا مثلها لا تخرّج منها بعينى حضرت فرمود : « قضيّهاى براى ما پديدار شده است كه نظير آن پيش نيامده بود . سوگند به خدا كه از مشكلهء آن بيرون خواهم آمد . »
( 2 ) - « فروع كافى » ، كتاب « القضاء و الأحكام » ، از طبع سنگى ، ج 2 ، ص 363 و از طبع حروفى ج 7 ، ص 425 ، و « تهذيب الاحكام » ، طبع نجف ، ج 6 ، ص 307 ، و ص 308 و مختصر اين داستان را ابن شهرآشوب در « مناقب » ، ج 1 ، طبع سنگى ، ص 508 به مضمون مشابهى آورده است .