است ! آنگاه دو زن را إحضار نمود ، و ظرفى را طلبيد ، و به يكى از آن دو زن داد ؛ و گفت : شير خود را در اين بدوش ! و آن زن شير خود را دوشيد ؛ و سپس آن ظرف را وزن كرد ؛ و آن ظرف را به ديگرى داد و گفت : شير خود را بدوش ! و آن زن دوشيد و پس از آن ، آن ظرف را وزن كرد ، و به زنى كه شيرش سبك وزنتر بود گفت : دخترت را برگير ! و به زنى كه شيرش سنگينتر بود گفت : پسرت را برگير ! آنگاه رو به عمر گرد و گفت : آيا نمىدانى كه خداوند زن را از مرد پائينتر قرار داده است ؟ و عقل و ميراث زن را از عقل و ميراث مرد پائينتر معيّن نموده است ؟ همچنين است كه شير دختر از شير پسر سبكتر است !
اعتراف عمر به حقانيت على عليه السّلام در خلافت
عمر گفت : لَقَدْ أرَادَكَ الْحَقُّ يَا أبَا الْحَسَنِ وَ لَكِنَّ قَوْمَكَ أَبَوْا !
« اى أبوالحسن ! حقّ متعال تو را براى خلافت و إمامت خواسته بود ؛ و ليكن قوم تو قريش نخواستند . »
على عليه السّلام گفت : خَفَّضْ عَلَيك يا أبَا حَفْصٍ ، إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا « 1 »
« اى أبوحَفْص ! بر خودت سهل بگير ! همانا روز قيامت در موقف حساب و جدائى حقّ از باطل وعدگاه و زمان رسيدگى به امور است . »
و اين روايت را مختصراً ابن شهرآشوب ، از قَيس بن ربيع از جابر جُعْفى از تميم بن حَزَام أسدى روايت كرده است ؛ و در پايان آن آورده است كه عمر گفت : اى أبوالحسن اين مطلب را از روى چه دليلى مىگوئى ؟
حضرت فرمود : به جهت آنكه خداوند حظّ و بهرهء هر مردى را دو برابر زن قرار داده است ؛
لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ
« 2 » آنگاه گويد : اين قاعده را أطبّاء ، أساس
هامش
( 1 ) - « آيه 17 ، از سورهء 78 : نَبَأ » 203 و « التشريف بالمنن فى التعريف بالفتن » مشهور به ملاحم و فتن ، طبع نجف ؛ ص 154 و ص 155 و در « الغدير » ، ج 6 ، ص 172 و ص 173 از « كنز العمّال » ج 3 ، ص 179 و از « مصباح الظلام » جردانى ج 2 ، ص 56 از ابن عبّاس نقل كرده است و در پايان آن دارد كه عمر بسيار تعجّب كرد ، و سپس گفت : أبا حَسنٍ ؟ لَا أبقانى الله لِشِدَّةٍ لستَ لها و لا فى بَلَدٍ لستَ فيه ! « اى أبوالحسن خداوند مرا زنده نگذارد در مشكلهاى كه پديد آيد ؛ و تو حلّال و گره گشاى آن نباشى ! و خداوند مرا در شهرى سكنى ندهد كه تو در آن إقامت ننمائى ! »
( 2 ) - « آيه 11 ، از سورهء 4 : نسآء »