براى تشخيص براى جنس مرد و زن قرار دادهاند « 1 »
معيّن ساختن غلام را از آقا
نزاع دو مرد كه هر كدام مىگفتند : من آقا هستم و ديگرى غلام .
كُلَينى در « كافى » ، و شيخ در « تهذيب » هر دو از على بن إبراهيم ، از پدرش ، از عبد الله بن عثمان ، از مردى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه : در زمان خلافت على عليه السّلام مردى از ناحيهء جَبَل عازم حجّ بيت الله الحرام شد ؛ و با خود غلامى را همراه آورد . در بين راه غلام مخالفتى كرد ، و آقايش او را زد . غلام گفت : تو آقاى من نيستى ! بلكه من آقاى تو هستم و تو غلام منى ! و پيوسته در راه اين مشاجره إدامه داشت : اين آن را تهديد مىكرد ، و آن اين را تهديد مىكرد ، و هر كدام مىگفتند : اى دشمن خدا به همين حال باش ؛ تا به كوفه وارد شويم ؛ و من تو را به حضور أمير المؤمنين عليه السّلام ببرم !
چون داخل كوفه شدند ؛ نزد أمير المؤمنين عليه السّلام آمدند ، و آن مردى كه غلام را زده بود ؛ گفت : أصْلَحَك اللهُ ! اين مرد غلام من است ؛ و در راه گناهى كرد ؛ و من او را زدم ؛ و او بر من جَسته و ادّعاى آقائى مىكند .
آن مرد ديگر نيز گفت : سوگند به خدا اين مرد غلام من است ، پدرم او را با من فرستاده است ؛ تا أحكام حجّ را به من تعليم دهد ؛ و اينك بر من جَسته ؛ و ادّعا مىكند كه من غلام او هستم ، تا مال مرا ببرد !
پيوسته و دائماً اين قسم مىخورد ؛ و آن قسم مىخورد ؛ و اين آن را تكذيب مىكرد ؛ و آن اين را تكذيب مىنمود .
حضرت گفتند : برويد و امشب تا به صبح مهلت است ؛ و از روى صدق و
هامش
( 1 ) - « مناقب » ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 498 و « بحار الأنوار » ، طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 479 . و نظير اين قضيّه را شيخ در « تهذيب » ، ج 6 ، ص 315 و صدوق در « من لا يحضر » ، ج 3 ، ص 11 از عاصم بن حميد از محمّد بن قيس از أبوجعفر عليه السّلام در زمان خلافت ظاهريّه خود أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كردهاند كه : در زمان آن حضرت مردى دو زن داشت و هر دو در يك شب زائيدند . يكى پسر و ديگرى دختر . زنى كه دختر زائيده بود برخاست و عمداً بچّهء خود را در گهوارهء ديگرى گذارد و آن پسر را براى خود برداشت و كار به نزاع كشيد و حضرت با توزين شير آنها مادرهاى دو طفل را مشخّص كردند .