تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
حضرت فرمود : اللهُ أكبَرُ ، اين طفل فرزند تست ؛ نه از آن ديگرى ! اگر از آنِ ديگرى بود شفقت و رقّت مىآورد . در اين حال آن زن ديگر اعتراف كرد كه حقّ با زن أوّلى است و بچّه متعلّق به اوست . عمر اندوه و نگرانيش بر طرف شد ، و براى أمير المؤمنين عليه السّلام كه در قضاوت مشگل او را گشودند ، دعاى خير نمود « 1 » اين روايت را ابن شهرآشوب آورده است ، و در خاتمهء آن اين جمله را اضافه دارد كه : وَ هَذَا حُكمُ سُلَيمَانَ عَلَيه السَّلَامُ فِى صِغَرِهِ « 2 » اين طرز از حُكْم ، قضاوت سليْمان پيامبر در صغر سنّ او بوده است .

با امتحان وزن شير معلوم كرد كه پسر و دختر متعلّق به كدام زن است

سيّد بن طاووس گويد : من بر نسخهء أصلى از مجموع محمّد بن حسين مَرزْبان كه به خطّ او بود واقف شدم ، كه از تشريح قاضى روايت كرده است ، كه او مىگويد : من براى عمر بن خطّاب قضاوت مىنمودم . روزى مردى به نزد من آمد و گفت : اى أبَا امَيَّةَ ! مردى در نزد من دو زن خود را به امانت گذارده است ؛ يكى از آنها آزاد و داراى مَهر است ، و ديگرى كنيز . من از دو زن در خانه‌اى محافظت مىكردم ، و امروز صبح مطّلع شديم كه آن دو زن زائيده‌اند ، يكى پسر و ديگرى دختر ، و ليكن هر يك از آن دو زن ادّعا مىكنند كه پسر را من زائيده‌ام ؛ و دختر را از خود نفى مىكنند . اينك تو ميان آنها قضاوت كن ! شُرَيْح مىگويد : در حلّ خصومت در اين مورد ، من راهى را نمىدانستم ، و به نزد عمر آمدم ، و قصّه را براى او بازگو كردم . عمر گفت : تو چطور بين آن دو حكومت كردى ؟ من گفتم : اگر راه قضاوت را در ميان آنها مىدانستم ، ديگر به نزد تو نمىآمدم ! عمر ، جميع أصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را كه حاضر بودند گرد آورد ؛ و به من أمر كرد تا داستان را براى آنها شرح دادم و با ايشان مشورت كرد . همگى متّفقاً گفتند : اين راجع به تست و راجع به شريح است . و ما در اين موضوع چيزى را
هامش
( 1 ) - « إرشاد » طبع سنگى ، ص 113 . ( 2 ) - « مناقب » ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 497 و ص 498 . و اين روايت را مجلسى در ج نهم « بحار » از طبع كمپانى ص 483 از « مناقب » و « ارشاد » آورده است .