تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
كس كه مختصر ذوق علمى و فهم عرفى داشته باشد ، مىداند كه : تعبير به بَابْ در اينجا براى استفادهء دخول و خروج نيست ؛ بلكه مراد استفاده و أخذ علوم ، و وصول به معدن أسرار نهفتهء نبوى است . و اين مرام بدست نمىآيد ، و مقصود حاصل نمىشود ، مگر آنكه آن بَابْ داراى جميع علوم نبوّت و مشحون از همهء أسرار غيب باشد ، كه پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم مىخواهد امَّت خود را بدان روى سوق دهد ؛ و از آن ماء مَعين بنوشاند ، و حصر راه وصول فقط با تعبير به لفظ بَابْ حاصل مىشود ؛ بالأخص كه در دنبالش بياورد ؛ و تأكيد را بالا برد به گفتار خود كه « هر كس إراده دارد در اين شهر علم داخل شود ؛ بايد از درش وارد شود . » « 1 » اين نكتهء أدبى و لطيف استفادهء از بَابْ است . و ليكن مسكين سازنده و پردازندهء حديث مجعول كه حقّاً بايد اين تعبير به أساس و حيطان و سقف را از او مَضْحَكه‌اى دانست ؛ براى خود شهرى را تصوّر كرده است ؛ كه به داخل آن مىروند ؛ و به زيبائىهاى آن نظر مىكنند ؛ و در بين ديوارهاى آن گردش مىنمايند ؛ و در تحت سقف آن مىآرمند ، و دَرِ آن را با حلقه مىكوبند ، و بر اين تخيّل و توّهم ، اين حديث را نجّارى كرده و تراشيده و ساخته است ، و نمىدانسته است كه شهر سقف ندارد ؛ و براى تراشيدن حديث راههاى بهتر و پسنديده‌تر ممكن بود ، كه با تعبيرات غير ركيك ، بر خُلَفاى غاصب ، نشان و مدال باطل نهند ؛ و از پاگون‌هاى سُربى و آهنى به جاى نشان‌هاى زمرّدين آنها را بيالايند . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در روايت وَ عَلِىُّ بابُهَا مىرساند كه يگانه سبب اتّصال به علوم رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم ، و سيراب شدن از آبشخوار معرفت و حقيقت فقطّ و فقطّ خليفه و وصىِّ او مولى أمير المؤمنين عليه السّلام است ؛ همان‌طور كه تنها راه رسيدن به شهر ، دخول از دروازهء آن است و بنابراين تعبير به بَابْ معناى كنائى است براى فهمانيدن اين منظور ، و أمَّا پايه و أساس شهر شرفى ندارد ؛ غير از آنكه ديوارها را بر روى آن بنا كنند . پس آن كسى كه قصد شهرى را مىكند ، براى آنكه از منافع آن هر چه باشد ، متمتّع شود ، راهى غير از دُخول از دروازهء آن را ندارد ؛ و اگر بخواهد از غير دروازه وارد شود ، به هلاكت مىافتد ؛ در خندقى كه بر دور شهر كنده‌اند ، مىافتد . و اگر « 1 »
هامش
( 1 ) - علىّ بن يونس عامِلى نباطى بياضى در « الصّراط المستقيم » ج 2 ، ص 20 گويد : مخالف گفته است : و علىٌّ بابها أى : بابها علىٌّ ( درِ آن شهر ، بلند است ) ما مىگوئيم : اين تأويلى است از روى هواى نفس ، و هيچ صاحب درايت و هدايتى آن را نقل ننموده است ! و اين گفتار را باطل مىكند آنچه ابن مغازلى در « مناقب » از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم تخريج كرده است كه : أنا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ أنْتَ الْبابُ ! كَذَبَ مَن زَعَمَ يَصِلُ إلَى الْمَدِينَةِ إلّا مِنَ الْبابِ . « من شهر علم مىباشم و تو ( اى علىّ ) درِ آن شهر مىباشى ! دروغ مىگويد كسى كه مىپندارد كه مىتواند از غير درِ شهر وارد آن شهر شود . » و ابن مغازلى ، همچنين در اين كتاب از پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت كرده است كه : رسول خدا فرمود : فَلَمّا صِرْتُ بَيْنَ يَدَىْ رَبّى ناجانى ، فَما عَلَّمَنى شَيْئًا إلّا وَ عَلَّمْتُهُ عَليًّا ؛ فَهُوَ بَابُ عِلْمِ مَدينَتى . « در شب معراج ، چون من در مقابل پروردگارم واقع شدم ، خداوند با من مناجات كرد و به پنهانى سخن گفت . و خداوند با من هيچ سخنى نگفت مگر آنكه من آن را به علىّ تعليم كردم ؛ بنابراين ، او درِ علم شهر من است . » در اينجا ابن مغازلى گويد : و بر اين حديث ، امّت اجماع و اتّفاق دارند .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 128 | السيد محمد حسين الطهراني