مى گرفت ؛ و جواب سؤال هر خرد و كلان را مىداد .
و ثالثاً اينكه لفظ عَلِىّ را در عَلِىُّ بَابُهَا از عُلُوّ بگيريم به معناى وَصْفى نه عَلَمى ؛ حرفى است من درآوردى . هيچكس اين معناى بسيار بسيار بعيد را كه خلاف متبادر و سبق به أذهان است ؛ احتمال هم نمىدهد ؛ تا چه رسد به تَفَوُّه به آن ؛ فلهذا خود او هم گفته است : اين گفتار شاذّ است .
و عجيب اينجاست كه در صورت معناى وصفى كه مفادش اينطور مىشود كه : دَرِ اين شهر ، رفيع و بلند است ، جملهء فَمَنْ أرَادَ الْمَدِينَةَ فَلْيَأتِ الْبَابَ را چه مىكنند ؟ زيرا اين عبارت مىگويد : كسى كه ارادهء مدينه را دارد ؛ بايد از اين دَرْ وارد شود . آنگاه در صورت معناى وصفى ، اين جمله لغو و بدون معنى و نسبت آن به رسول خدا جز سُخريّه چيز ديگرى مگر مىتواند بوده باشد ؟
و أعجب از اين آن است كه خود ابن حَجَر كه در « الصَّواعَق » روايت أبوبكر أساسُها و عمر حيطانها و عثمان سقْفها را آورده است ، جمله فَمَنْ أرَادَ الْمَدِينَةَ را نيز بعد از وَ عَلِىُّ بَابُهَا آورده است ؛ در اين صورت چگونه معناى وصفى به خاطر انديشمندى خطور مىكند ؟
بارى در لغت پارسى مثالى دارند كه : « دروغگو فراموشكار است » اينها كه خواستهاند براى فرار اين منقبت ، خفّاشوار ، از خورشيد سمآءِ ولايت ، كه شرق و غرب عالم را روشن كرده است ، در بيغولهء جهل و إنكار و جُحُود ظلمت ، پنهان شوند ؛ فراموش كردهاند كه : در ذيل عبارت وَ عَلِىُّ بَابُهَا عبارت فَمَنْ أرَادَ الْمَدِينَةَ فَلْيأتِ الْبَابَ وارد شده است ؛ لذا كور كورانه گذشتهاند .
نظير اين دروغ را در آيه
وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ
گفتهاند ، و ندانستهاند كه اگر مراد از صالح المؤمنين أمير المؤمنين عليه السّلام نباشد ؛ بلكه تمام صلحاى از مؤمنين باشد ؛ بايد در كتابت وَ صَالِحُوا الْمُؤمِنين ضبط شود . « 1 »
هامش
( 1 ) - « آيه 4 ، از سورهء 66 : التحريم »إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ .« اگر شما دو نفر زن به سوى خدا توبه كنيد پس به تحقيق دلهاى شما ميل كرده است و اگر هر دو نفرتان بر عليه پيغمبر دست به دست يكديگر دهيد ؛ پس بدانيد -