تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
نعيم بن هيصم ثقه است . به او گفتند : ما از تو از عبد السّلام بن صالح مىپرسيم ! باز او در پاسخ گفت : نعيم ثِقَه است ، و بر اين جمله چيزى نيفزود . و ابوالحسن براى ما بيان كرد كه او از أبوصَلْت شنيده است كه مىگفت : كلْبٌ لِلْعَلَوِيةِ خَيرٌ مِنْ جَمِيعِ بَنِى امَيّةَ ، فَقِيلَ فِيهِمْ عُثْمَانُ ؟ فَقَالَ : فِيهِمْ عُثْمَانُ ! « سگى از سادات علوى ، بهتر است از جميع بنى امَيّه ، به او گفته شد ، در ميان بنى اميَّه عثمان است ؟ گفت : و اگرچه در ميان آنها عثمان هم بوده باشد . » و عبد السّلام أبوصَلْت در روز چهارشنبه 24 شوّال سنهء 236 از دنيا رفت . « 1 »

حافظ علائى و سيوطى ، تصريح بر صحّت اين حديث دارند

و سُيوطى از خط حافظ صلاح الدّين عَلَائى در جواب از أحاديثى كه سِراج الدَّين قزوينى بر كتاب « مَصَابيح بَغَوِى » إشكال و إيراد نموده ، و پنداشته است كه آنها از أحاديث مجعول و ساختگى هستند ؛ نقل مىكند كه : از جملهء آنها حديث أنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِى بَابُهَا است كه أبوالفرج ابن جَوْزِى آن را با طرق عديده‌اى كه وارد شده است ، از موضوعات شمرده است ؛ و جزم به بطلان همه نموده است ؛ و بعد از او نيز جمعى از ايشان است ذَهَبى در « ميزان الاعتدال » و غيره ، « 2 » نيز از ابن جَوْزِى تبعيّت نموده‌اند .

ابن حَجَر عَسْقَلانى و حافظ علائى ، گفتار أبوالفرج ابن جَوْزى را ردّ مىكنند

حافظ علائى در پاسخ از ابن جوزى و مَنْ تَبَعِ او ، و در ردّ خود بر سراج قزوينى گويد : و مشهور از اين حديث ، روايت أبُو صَلْت عبد السّلام بن صالح هَرَوى از أبومعاويه ، از أعمش ، از مجاهد ، از ابن عبّاس مرفوعاً مىباشد . و دربارهء اين عبد السّلام سخن بسيار گفته‌اند : نسآئى گويد : ثِقَه نيست . دارقُطْنِى و ابن عَدِى گفته‌اند : متّهم به تشيّع است . و دارقطنى اضافه كرده است كه : رافضى
هامش
( 1 ) - « تاريخ بغداد » ج 11 ، ص 46 تا ص 51 و بعضى از آنچه را كه ما از خطيب در اينجا آورديم ، سيوطى در « اللالى المصنوعة » ج 1 ص 331 و ص 332 آورده است و نيز اين فجر عسقلانى در كتاب « تهذيب التهذيب » ج 6 ، ص 319 تا ص 322 أحوال أبوصلت هروى را آورده است . ( 2 ) - « تلخيص المستدرك » ج 3 ، ص 126 كه در ذيل « مستدرك » به طبع رسيده است .