حضرت فرمود : پس بنابراين گفتارتان ؛ اينك تيرهاى قرعهء خود را بياوريد ؛ و قرعه بر عائشه بزنيد ، كه به نام چه كسى مىافتد ؟ زيرا كه او رأس و سر منشأ اين جنگ و آشوب و است ؛ و قائد و پيشدار شورشيان ! آنها دانستند كه أميرالمؤمنان « عليه السّلام » چه مىگويد و گفتند : ما از گفتار خود دست برداشتيم و استغفار مىكنيم . زيرا كه على « عليه السّلام » با اين منطق خود آنها را مُفْحَم و محكوم كرد .
و أميرالمؤمنين « عليه السّلام » در روز جمل گفت : ما به شهادت كلمهء لَا إلَه إلّا الله كه بدان إقرار دارند بر ايشان منّت مىگذاريم ؛ و پسران را وارث پدران مقتولشان قرار مىدهيم . »
بارى علّت اينكه پس از پايان جنگ و رفع غوغا ؛ أصحاب آن حضرت كه با او در ميدان حاضر بودند ؛ تقاضاى اسارت همهء زنان آنها ، و تصرّف در همهء أموال آنها را به عنوان غنائم جنگى نموده بودند ؛ اشتباهى بود كه برايشان رخ داده بود در أثر مشاهدهء سيرهءأبوبكر أوّلين كسى كه به عنوان خلافت بر سر جاى رسول خدا نشسته بود . زيرااو سيره و روشش اين بود كه با هر كس از مسلمانان كه از دادن زكات خوددارى مىكردند جنگ مىكرد ؛ و فرقى بين آنها و بين كسانىكه مرتدّ شده بودند ، در جزيرة العرب نمىگذارد ، و بعد از رسول خدا با آنها و سائر مشركين به يك نحو معامله مىنمود .
و أميرالمؤمنين « عليه السّلام » كه اگر بنا بود پيغمبرى پس از رسول الله بوده باشد ، داراى مقام نبوّت بودند به حكم الهى و به مقتضاى وزارت و ولايت إلهيّه همان حكم رسول الله را إجرا كردند . يعنى با كسانى كه مسلمان هستند گرچه بر إمام زمانشان طغيان كردهاند ، حكم إسلام و أهل قبله مىنمود ؛ و در أموال آنها ، و زنان آنها ، و ذَرارى آنها به حكم إسلام رفتار مىنمود . يعنى زنانشان را أسير نمىكرد و جزء غنائم جنگى به مسلمين جنگجو نمىسپرد ، بلكه مىفرمود : بايد به حكم إسلام همانند زن مسلمانى كه شوهر مسلمان او مرده است ، عِدّهء وفات نگهدارد ، و سپس شوهر كند ، و فرزندان آنها نيز اسير نبودند ؛ و غلامان و كنيزان و ساير أموال كشته شدگان متعلّق به ورثه بود ؛ و فقط أشياء در معركه جزءِ غنائم بود .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 97
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٧