خلافت بر عهدهء اوست .
خشت أوَّل چون نهد معمار كج * تا ثريا مىرود ديوار كج
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
« 1 »
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
. « 2 »
نامهء حضرت هادى عليه السّلام به اهل اهواز و بيان حديث منزله
و از جمله مواردى كه بر حديث منزله استشهاد شده است ؛ استهشاد حضرت إمام أبوالحسن علىّ بن محمّد عَسكرى « 3 » است كه به إمام على النقى « عليه السّلام » مشهورند ؛ در نامهاى كه به أهل أهواز نوشتهاند ؛ در پاسخ نامهء آنها كهبه آن حضرت نوشته بودند ؛ و از مسئلهء جَبْر و تفويض پرسيده بودند .
حضرت هادى « عليه السّلام » در اين نامه مىنويسد : در ميان تمام امّت إسلام بدون هيچ اختلاف در ميان جميع فرق آنها ، اين أمر مورد اتّفاق است ، كه قرآن حقّ است ؛ و در آن شكى نيست ؛ و اين امّت در وقتى كه بر اساس پيروى از قرآن إجماع كنند ؛ عملشان حقّ و به واقع إصابت دارد ؛ و بر تصديق آنچه كه خداوند فرستاده است هدايت مىيابند .
و نيز به جهت گفتار پيامبر كه : لا تَجْتَمِعُ امَّتِى عَلَى ضَلالَة : « امَّت من بر گمراهى اتّفاق نمىكند » .
پس پيامبر خبر داده است كه آنچه را كه امَّت إسلام بر آن اتّفاق نمايند ؛ و بعضى از امَّت با بعض ديگر اختلاف نداشته باشند ؛ آن حقّ است ( و معلوم است كه اين أمر بر أصل استناد به قرآن است ) .
و اين معنى ، مراد پيغمبر است ؛ نه آنچيزى كه جاهلان تأويل كردهاند ؛ و معاندانِ پنداشتهاند .
و از جملهء چيزهائى كه حكم كتاب خدا را إبطال مىكند ؛ و از حكم أحاديث
هامش
( 1 ) - در آيه 18 ، از سورهء 11 : هود است كه :أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ.
( 2 ) - آيه 227 ، از سورهء 26 : شعراء .
( 3 ) - نه تنها إمام حسن عسكرى را عسكرى گويند ، بلكه همهء إمامان تبعيد شدهء به سأمراء را عسكرى گويند ؛ و در اين حديث مىبينيم كه به حضرت إمام على بن محمّد نيز لقب عسكرى داده شده است ؛ همچنانكه نه تنها حضرت إمام محمّد تقى جواد الائمّن را ابن الرّضا گويند ؛ بلكه حضرت إمام على النّقى و حضرت إمام حسن عسگرى را نيز ابن الرّضا گويند .